خلاصه کامل کتاب فلسفه و تئاتر (یک دیباچه) اثر تام استرن

خلاصه کامل کتاب فلسفه و تئاتر (یک دیباچه) اثر تام استرن

خلاصه کتاب فلسفه و تئاتر: یک دیباچه ( نویسنده تام استرن )

کتاب «فلسفه و تئاتر: یک دیباچه» نوشته تام استرن، یه جاده پرپیچ وخم اما جذاب رو پیش روی ما میذاره تا ببینیم اصلا تئاتر و فلسفه چه ربطی به هم دارن. این کتاب، یه جورایی مثل یه راهنماست که بهت کمک می کنه بدون نیاز به پیش زمینه قبلی توی این حوزه ها، با بحث های اساسی و عمیق ارتباط این دوتا دنیای بزرگ آشنا بشی و درک بهتری ازشون پیدا کنی.

وقتی اسم فلسفه و تئاتر کنار هم میاد، شاید اولش فکر کنیم خب این دوتا چه ربطی به هم دارن؟ یکیش دنیای فکر و اندیشه ست و اون یکی دنیای اجرا و نمایش! ولی اگه یه ذره دقیق تر نگاه کنیم، می بینیم که این دوتا مثل دوتا رفیق قدیمی، همیشه با هم بودن و روی هم اثر گذاشتن. تام استرن، تو کتابش «فلسفه و تئاتر: یک دیباچه»، دقیقا همینو بهمون نشون میده. این کتاب فقط یه معرفی ساده نیست، بلکه یه کاوش عمیقه تو رابطه این دوتا حوزه. استرن تلاش می کنه به سؤالات بنیادی و گاهی خیلی ساده انگارانه ای که ممکنه برای یه تماشاگر عادی یا حتی یه فعال تئاتر پیش بیاد، با رویکردی فلسفی جواب بده. یعنی ازت انتظار نداره که فیلسوف باشی یا همه تاریخ تئاتر رو بدونی. اون فقط میخواد دیدگاهت رو نسبت به تئاتر عمیق تر کنه و نشون بده چطور میشه با نگاه فلسفی، خیلی چیزا رو تو تئاتر کشف کرد.

مقدمه: چرا این کتاب مهم است و چرا این خلاصه به کار شما می آید؟

اصلاً چرا باید سراغ این کتاب بریم؟ بذارید رک و راست بگم: اگه دانشجو هستید (مخصوصا تو رشته های فلسفه، تئاتر، هنر، ادبیات یا علوم انسانی) یا حتی اگه فقط به هنر و اندیشه علاقه دارید و دوست دارید ببینید پشت پرده صحنه نمایش، چه فکرهای عمیقی خوابیده، این کتاب برای شماست. تام استرن، خیلی هوشمندانه، تئاتر رو از دیدگاه فلسفی زیر ذره بین میذاره. اون نه فقط می خواد یه سری اطلاعات بهت بده، بلکه میخواد کاری کنه که وقتی یه نمایش رو میبینی، دیگه فقط به بازی بازیگرها یا دکور صحنه فکر نکنی، بلکه ذهنت درگیر سوالات عمیق تری مثل این نمایش چه حقیقتی رو نشون میده؟ یا چه تاثیری روی اخلاق من میذاره؟ بشه.

تام استرن خودش یه فیلسوف بریتانیاییه و تو دانشگاه آکسفورد درس میده. تخصصش هم دقیقا همین فلسفه تئاتر و هنر اجراست. تو این کتاب، برخلاف خیلی از کتاب های تخصصی، هیچ دانش قبلی رو پیش فرض نمی گیره. یعنی اگه هیچ اطلاعاتی از فلسفه یا تئاتر ندارید، نگران نباشید! اون قدم به قدم شما رو جلو میبره. البته ناگفته نَمونه، بعضی وقت ها ممکنه یه بخش برای یه دانشجوی فلسفه خیلی آشنا باشه و برای یه دانشجوی تئاتر جدید، و برعکس. اما در مجموع، کتاب جوری نوشته شده که همه بتونن ازش استفاده کنن. هدف این خلاصه هم اینه که بدون اینکه نیاز باشه کل کتاب رو از اول تا آخر بخونی، یه درک حسابی و عمیق از محتوای فلسفی کتاب پیدا کنی. یه جورایی، این خلاصه مثل یه نقشه راه عمل می کنه که بهت کمک می کنه تو این دنیای بزرگ گم نشی و بفهمی هر بخش کتاب درباره چیه.

نگرش کلی کتاب: از جهان به صحنه و از صحنه به جهان

استرن تو کتابش یه تقسیم بندی خیلی باحال داره که کل بحث رو برامون روشن می کنه. اون کتاب رو به دو بخش اصلی تقسیم کرده که اسمشون خیلی گویاست: «از جهان به صحنه» و «از صحنه به جهان». حالا یعنی چی؟

«از جهان به صحنه» بخش اول کتابه که تام استرن توش بررسی می کنه که چطور تئاتر می تونه واقعیت ها و اتفاقات دنیای بیرون رو روی صحنه بازنمایی کنه. یعنی میخواد ببینه چطوری یه داستان، یه اتفاق تاریخی، یا حتی یه احساس واقعی از زندگی روزمره ما، تبدیل میشه به چیزی که روی صحنه نمایش داده میشه. اینجا پای بحث هایی مثل تقلید (محاکات)، حقیقت و توهم، و حتی تاریخ به میون میاد.

«از صحنه به جهان» اما بخش دوم کتابه. تو این قسمت، استرن برعکس بخش اول، نگاهش رو میندازه به اینکه حالا که تئاتر روی صحنه اتفاق افتاد، چه تأثیری روی ما به عنوان تماشاگر میذاره؟ یعنی آیا تئاتر میتونه اخلاق ما رو تغییر بده؟ احساساتمون رو تحت تاثیر قرار بده؟ یا حتی روی دیدگاه های سیاسی و اجتماعی مون اثر بذاره؟ اینجا دیگه بحث از اخلاق، احساسات و سیاست میاد وسط.

شاید به نظر بیاد این دوتا بخش کاملاً از هم جدا هستن، ولی استرن بهمون نشون میده که این دوتا در واقع مثل دو روی یک سکه هستن و مدام روی هم اثر میذارن. یعنی نحوه بازنمایی جهان روی صحنه، مستقیماً روی تأثیری که اون صحنه روی جهان واقعی میذاره، موثره. این تقسیم بندی کمک می کنه که هم از منظر فلسفی به تئاتر نگاه کنیم و هم از منظر تأثیرگذاریش بر جامعه.

فصل اول: تئاتر چیست؟ – قلب دیباچه

همین اول کار، تام استرن میره سراغ یه سوال بنیادی: اصلاً تئاتر چیه؟ این سوال ممکنه به نظر ساده بیاد، ولی اگه عمیق بهش فکر کنیم، می بینیم که جواب دادنش اصلاً هم راحت نیست! استرن تو این فصل، یه جورایی داره دنبال «عناصر ضروری» تئاتر می گرده.

مقدمه فصل اول: پرسش بنیادین تام استرن و رویکرد او به تعریف تئاتر

استرن از ما می پرسه که اگه یه نمایش رو از تمام چیزهایی که معمولاً تو ذهنمون از تئاتر داریم، پاک کنیم، چی ازش باقی میمونه؟ آیا میشه یه تئاتر بدون نمایشنامه داشت؟ بدون بازیگر؟ بدون تماشاگر؟ یا حتی بدون صحنه و دکور؟ رویکرد استرن اینه که بیایم دونه دونه این عناصر رو بررسی کنیم و ببینیم کدوم ها واقعاً لازمه و کدوم ها رو میشه حذف کرد.

عناصر معمول تئاتر: بررسی فهرست معمول عناصر تئاتر و قابلیت حذف پذیری اکثر آن ها

خب، اگه بخوایم یه لیست از چیزایی که معمولاً تو یه اجرای تئاتر می بینیم تهیه کنیم، احتمالا ذهنمون میره سراغ اینا:

  • نمایشنامه یا متن
  • کارگردان
  • بازیگر
  • تماشاگر
  • صحنه و دکور
  • نور و صدا
  • طرح (داستان)
  • کاراکتر (شخصیت)
  • کلام (دیالوگ)
  • مکان تئاتر (سالن)

حالا استرن میگه بیاید فکر کنیم، آیا واقعاً همه این ها برای اینکه یه چیزی «تئاتر» باشه، لازمه؟ و خودش دونه دونه جواب میده که نه! خیلی هاشون رو میشه حذف کرد. مثلاً یه اجرای بداهه پردازانه، نیازی به نمایشنامه از پیش نوشته شده نداره. یا یه پانتومیم، کلام (دیالوگ) نداره. حتی کارگردانی به شکل امروزی هم یه چیز نسبتاً جدیده که مال قرن بیستمه و قبل ترها تئاتر بدون کارگردان به مفهوم امروزی هم اجرا می شده. کاراکتر و طرح هم تو خیلی از تئاترهای آوانگارد و تجربی به شکل سنتی وجود ندارن.

عناصر ضروری تئاتر: تمرکز بر سه عنصر کلیدی

بعد از این حذف و اضافه ها، استرن به یه نتیجه جالب می رسه: از بین همه اون لیست بلندبالا، فقط سه تا عنصر واقعاً برای اینکه یه اجرای تئاتری اتفاق بیفته، ضروری هستن. این سه تا، در واقع اسکلت اصلی هر نمایشنامه ای هستن:

  1. مکان: بالاخره یه فضایی باید باشه که نمایش توش اتفاق بیفته. فرقی نمیکنه یه سالن مجلل باشه، یه گوشه خیابون، یا حتی یه اتاق ساده. مهم اینه که یه «جا» باشه.
  2. بازیگر: خب بدون بازیگر، که نمیشه تئاتر! یکی باید باشه که نقش بازی کنه، حرکت کنه، و داستان رو زنده کنه.
  3. تماشاگر: و در نهایت، بدون تماشاگر، نمایش برای کی اجرا بشه؟ تئاتر، یه جور ارتباطه، و این ارتباط بدون حضور کسی که تماشا کنه، معنی پیدا نمی کنه.

استرن میگه حتی اگه همه چیزهای دیگه رو از تئاتر حذف کنی، تا زمانی که یه نفر (بازیگر) تو یه جا (مکان) داره برای یه عده (تماشاگر) یه کاری انجام میده که جنبه نمایشی داره، اون «تئاتر» محسوب میشه.

بحث نمایشنامه: چرایی و چگونگی عدم ضرورت متن نمایشنامه

یکی از مهم ترین بحث های این فصل، همین بحث نمایشنامه ست. استرن تاکید می کنه که نمایشنامه، با اینکه تو خیلی از تئاترها نقش کلیدی داره، ولی عنصر ضروری و اجباری نیست. یعنی یه اجرای تئاتری می تونه بدون داشتن یه متن از پیش نوشته شده هم اتفاق بیفته. بهترین مثالش همون تئاترهای بداهه پردازی یا بعضی از تئاترهای تجربی و آوانگارد هستن که متن اصلیشون در لحظه و توسط خود بازیگرها یا کارگردان شکل می گیره.

تام استرن معتقده که از بین همه چیزهایی که به عنوان عناصر معمول تئاتر می شناسیم، فقط سه عنصر برای یک اجرای تئاتری واقعا ضروری هستن: مکان، بازیگر و تماشاگر. بقیه عناصر، با اینکه میتونن نقش مهمی داشته باشن، قابل حذفن.

بخش اول: از جهان به صحنه – تئاتر و بازنمایی واقعیت

خب، بعد از اینکه فهمیدیم تئاتر چیست و چه چیزهایی برای بودنش ضروریه، حالا نوبت میرسه به بخش اول اصلی کتاب: «از جهان به صحنه». اینجا استرن بررسی می کنه که چطور تئاتر، واقعیت ها، ایده ها و اتفاقات دنیای واقعی رو روی صحنه میاره و بهمون نشون میده. یه جورایی داره بهمون میگه چطور یه نمایش، یه تصویر یا کپی از دنیای ما میسازه.

فصل دوم: محاکات (تقلید) و تخیل

اولین قدم تو این بخش، بررسی مفهوم «محاکات» یا همون «تقلید» (Mimesis) هست. این کلمه از زمان یونان باستان و فلاسفه ای مثل افلاطون و ارسطو تا همین امروز، یه مفهوم خیلی مهم تو فلسفه هنر بوده.

استرن میگه تئاتر، یه جورایی کارش تقلیده. یعنی چی؟ یعنی بازیگر سعی می کنه یه شخصیت رو بازی کنه که شبیه آدم های واقعیه. داستان سعی می کنه یه اتفاق رو روایت کنه که شبیه اتفاقات زندگیه. دکور سعی می کنه فضایی رو شبیه سازی کنه که شبیه یه جای واقعی باشه. ولی این تقلید، یه تقلید صرفاً کپی برداری نیست. اینجا پای «تخیل» به میون میاد. هم تخیل هنرمند (نویسنده، کارگردان، بازیگر) که باید اون دنیای واقعی رو جوری بازسازی کنه که برای تماشاگر باورپذیر باشه، و هم تخیل تماشاگر که باید کمک کنه تا این تقلید رو به عنوان یه حقیقت موقت قبول کنه.

فکرشو بکنید: وقتی یه بازیگر، نقش یه پادشاه رو بازی می کنه، ما می دونیم که اون واقعاً پادشاه نیست، ولی برای اون چند ساعتی که روی صحنه هست، با تخیلمون قبول می کنیم که اون پادشاهه. این همون جادوی محاکات و تخیله که تئاتر رو زنده نگه میداره. استرن بررسی می کنه که این تقلید چقدر باید به واقعیت وفادار باشه و کی این تقلید تبدیل به یه چیز جدید و خلاقانه میشه.

فصل سوم: حقیقت و توهم

حالا که بحث تقلید و تخیل رو فهمیدیم، یه سوال دیگه پیش میاد: آیا تئاتر حقیقت رو نشون میده؟ یا صرفاً یه توهم ایجاد می کنه؟ استرن تو این فصل میره سراغ این چالش بزرگ.

خب، یه نمایش تئاتری، چیزیه که واقعاً اتفاق می افته؛ بازیگرها واقعاً روی صحنه ن، کلمات واقعاً گفته میشن، نور واقعاً روشن میشه. ولی داستانی که روایت میشه، ممکنه کاملاً خیالی باشه. پس اینجا یه دوگانگی داریم: از یه طرف «واقعیت» اجرای فیزیکی و از طرف دیگه «حقیقت» یا «عدم حقیقت» داستانی که روایت میشه.

تام استرن میگه که تئاتر، یه جور قرارداد بین هنرمند و تماشاگره. ما به عنوان تماشاگر، قبول می کنیم که یه سری چیزا رو موقتاً باور کنیم، حتی اگه می دونیم حقیقت ندارن. مثلاً اگه تو یه نمایش، شخصیت اصلی بمیره، ما اشک میریزیم، در حالی که می دونیم بازیگر نمرده و چند دقیقه دیگه میره پشت صحنه لباسشو عوض کنه! این «باور موقت» همون چیزیه که استرن روش تاکید می کنه. تئاتر، به جای اینکه بخواد یه کپی بی کم وکاست از حقیقت باشه، یه فضای رویاگونه ایجاد می کنه که توش میشه به چیزهایی فکر کرد که شاید تو دنیای واقعی کمتر بهشون توجه می کنیم. این فصل به ما کمک می کنه بفهمیم چطور تئاتر می تونه بدون اینکه «واقعیت مطلق» رو نشون بده، ما رو به «حقیقت» نزدیک کنه.

فصل چهارم: تاریخ در هنگامه وقوع: تئاتر و گذشته

تئاتر همیشه یه راه قدرتمند برای بازنمایی تاریخ بوده. از نمایش های شکسپیر که داستان پادشاهان رو روایت می کردن تا نمایش های امروزی که به جنگ ها و رویدادهای معاصر می پردازن. ولی سوال اینجاست: تئاتر چطور تاریخ رو نشون میده؟ و چقدر باید به «صحت تاریخی» وفادار باشه؟

استرن تو این فصل بررسی می کنه که آیا یه نمایش تاریخی باید دقیقاً مثل کتاب تاریخ عمل کنه و همه جزئیات رو موبه مو روایت کنه؟ یا اینکه آزادی هنری داره که برای تاثیرگذاری بیشتر، بعضی چیزا رو تغییر بده یا تفسیر متفاوتی ازشون ارائه بده؟ این بحث خیلی مهمه، چون گاهی اوقات یه نمایش با اینکه از نظر تاریخی کاملاً دقیق نیست، اما می تونه حس و حال اون دوره رو بهتر منتقل کنه یا به ما کمک کنه از زاویه ای جدید به اتفاقات گذشته نگاه کنیم.

اون یه فرق اساسی بین «تاریخ به مثابه متن» و «تاریخ به مثابه اجرا» میذاره. متن تاریخ، خشکه و روایت گر. اما اجرای تئاتر، میتونه تاریخ رو زنده کنه، بهش احساس و معنا بده. البته اینجا چالش هایی هم وجود داره. مثلاً اگه کارگردان خیلی تو تاریخ دست ببره و اون رو تحریف کنه، چطور؟ استرن میگه که اینجاست که نقش تماشاگر مهم میشه. تماشاگر باید بتونه این تفاوت ها رو تشخیص بده و خودش بین واقعیت تاریخی و بازنمایی هنری اون، قضاوت کنه.

بخش دوم: از صحنه به جهان – تأثیر تئاتر بر مخاطبان

حالا رسیدیم به بخش دوم کتاب: «از صحنه به جهان». تو این قسمت، استرن بعد از اینکه بررسی کردیم چطور جهان روی صحنه میاد، حالا میخواد ببینه که صحنه نمایش چه تأثیری روی دنیای ما و ما به عنوان تماشاگر میذاره. یعنی یه جورایی، از تأثیرات پس از تماشای نمایش صحبت می کنه.

فصل پنجم: یک مدرسه اخلاق

یکی از قدیمی ترین بحث ها درباره تئاتر (و هنر به طور کلی)، اینه که آیا تئاتر میتونه یه «مدرسه اخلاق» باشه؟ یعنی آیا با دیدن یه نمایش، ممکنه ما آدم های بهتری بشیم، درس اخلاقی بگیریم، یا حداقل به مسائل اخلاقی بیشتر فکر کنیم؟

تام استرن میگه تئاتر این پتانسیل رو داره که ما رو با موقعیت ها و چالش های اخلاقی مواجه کنه. وقتی یه شخصیت روی صحنه با یه دوراهی اخلاقی روبرو میشه، ما هم به عنوان تماشاگر درگیر میشیم و از خودمون میپرسیم اگه من جای اون بودم، چیکار می کردم؟ آیا این کارش درسته یا غلط؟ این درگیری ذهنی، باعث میشه ما به مسائل اخلاقی تو زندگی خودمون هم عمیق تر فکر کنیم.

البته استرن میگه این به این معنی نیست که هر کسی که نمایش میبینه حتماً آدم خوبی میشه! ولی تئاتر میتونه جرقه این فکر کردن رو بزنه. مثلاً یه نمایشنامه که درباره نابرابری های اجتماعیه، ممکنه باعث بشه تماشاگر به این نابرابری ها حساس تر بشه و حتی یه کاری برای حلشون بکنه. اینجا تئاتر مثل یه آینه عمل می کنه که مشکلات اخلاقی جامعه رو بهمون نشون میده و ما رو به تفکر درباره شون وادار می کنه.

فصل ششم: احساسات

مگه میشه از تئاتر حرف زد و از احساسات نگفت؟ تئاتر، یه دنیای پر از احساسه: عشق، نفرت، شادی، غم، ترس، خشم… همه این ها تو یه نمایش میتونن تو دل تماشاگر غوغا کنن. استرن تو این فصل میره سراغ همین «غوغا» و بررسی می کنه که چطور تئاتر، احساسات ما رو برمی انگیزه و چطور ما با این احساسات کنار میایم.

یکی از مهم ترین مفاهیمی که تو این بخش مطرح میشه، همون «کاتارسیس» (Catharsis) ارسطوئه. کاتارسیس یعنی تهذیب یا پاکسازی احساسات. ارسطو معتقد بود که دیدن یه تراژدی که توش شخصیت ها دچار ترس و شفقت میشن، باعث میشه تماشاگر هم این احساسات رو تجربه کنه و در نهایت به یه جور پاکسازی روحی و روانی برسه.

استرن میگه که تئاتر، یه جور فضای امن برای تجربه احساسات شدیده. ما می تونیم بدون اینکه تو دنیای واقعی آسیبی ببینیم، غمگین بشیم، بترسیم، یا عصبانی بشیم. این تجربه احساسی، به ما کمک می کنه تا احساسات خودمون رو بهتر بشناسیم و حتی ممکنه باعث بشه تو دنیای واقعی هم با احساساتمون بهتر کنار بیایم. البته اینجا هم سوالاتی پیش میاد: آیا این احساسات واقعی هستن؟ یا صرفاً یه جور حس موقتیه که بعد از نمایش از بین میره؟ استرن میگه که حتی اگه موقتی هم باشه، تجربه این احساسات میتونه تاثیرات عمیقی روی ما بذاره.

فصل هفتم: کنش جمعی: تئاتر و سیاست

خب، اگه تئاتر میتونه روی اخلاق و احساسات ما اثر بذاره، پس حتماً میتونه روی سیاست و جامعه هم تاثیرگذار باشه، نه؟ این فصل دقیقاً همین موضوع رو بررسی می کنه. تئاتر همیشه یه بستر قوی برای مطرح کردن مسائل اجتماعی و سیاسی بوده. از زمان یونان باستان که کمدی ها سیاستمداران رو نقد می کردن تا تئاترهای معاصر که درباره حقوق بشر، جنگ، فقر، و بی عدالتی صحبت می کنن.

استرن میگه تئاتر می تونه یه ابزار قدرتمند برای «کنش جمعی» باشه. یعنی میتونه مردم رو به فکر بندازه، بحث و گفتگو راه بندازه، و حتی الهام بخش تغییرات اجتماعی باشه. وقتی یه نمایش، بی عدالتی ها رو به تصویر میکشه، ممکنه باعث بشه که تماشاگرها حس مشترکی پیدا کنن و بخوان با هم برای تغییر اون بی عدالتی ها کاری انجام بدن.

اون از تئاترهای متعهد و آوانگارد حرف میزنه؛ نمایش هایی که هدفشون فقط سرگرمی نیست، بلکه میخوان مردم رو به چالش بکشن و وادار به تفکر کنن. مثلاً یه نمایش درباره مشکلات محیط زیست، میتونه باعث بشه که تماشاگران درباره سبک زندگی خودشون تجدیدنظر کنن و تصمیم بگیرن دوست دار محیط زیست باشن. این فصل بهمون نشون میده که تئاتر چقدر میتونه از یه سرگرمی ساده فراتر بره و به یه نیروی محرکه برای تغییرات تو جامعه تبدیل بشه.

نقاط قوت و تمایز کتاب فلسفه و تئاتر: یک دیباچه

حالا که یه دید کلی به فصل های کتاب پیدا کردیم، بیاید ببینیم اصلا چی این کتاب رو خاص و متمایز می کنه. چرا باید وقت بذاریم و این کتاب رو بخونیم؟

  • جامعیت و پوشش گسترده: شاید مهم ترین ویژگی این کتاب، جامعیتشه. استرن واقعاً سعی کرده به تمام بحث های بنیادین و اساسی تو حوزه فلسفه تئاتر بپردازه. از تعاریف اولیه و عناصر ضروری تئاتر گرفته تا مباحث پیچیده تر مثل اخلاق، سیاست و احساسات در تئاتر. یعنی با خوندن این کتاب، یه نقشه کامل از دنیای فلسفه تئاتر به دست میارید.
  • رویکرد آموزشی و دسترسی پذیری: همونطور که قبل تر گفتم، استرن هیچ دانش قبلی رو پیش فرض نمی گیره. این یعنی کتاب برای همه، چه دانشجوی فلسفه باشی، چه تئاتر، چه حتی یه آدم عادی که فقط کنجکاوه، قابل فهمه. اون از مثال های واضح استفاده می کنه و مفاهیم پیچیده رو با زبونی ساده توضیح میده. این رویکرد باعث میشه که کتاب خیلی «کاربرپسند» باشه.
  • پل ارتباطی بین نظریه و عمل: یکی از شکاف های بزرگ تو دنیای تئاتر، فاصله بین نظریه و عمله. بعضی کتاب ها فقط تئوری محض هستن و بعضی ها فقط به جنبه های عملی میپردازن. ولی کتاب استرن، یه پل بین این دوتاست. اون به پرسش هایی جواب میده که ممکنه یه کارگردان، یه بازیگر، یا حتی یه تماشاگر عادی باهاشون درگیر باشه و نشون میده که چطور میشه با نگاه فلسفی، این سوالات رو بهتر فهمید.
  • تحلیل سوالات روزمره تماشاگران: این بخش رو خیلی دوست دارم. استرن به سوالاتی میپردازه که ممکنه برای هر کدوم از ما تو یه سالن تئاتر پیش بیاد. مثلاً آیا کارگردان حق داره متن کلاسیک رو تغییر بده؟ یا چقدر این نمایش واقع گرایانه است و اصلاً مهمه که باشه؟ یا چرا نویسنده ها دست از سر سیاست برنمی دارن؟ این پرداختن به سوالات واقعی مخاطب، کتاب رو خیلی ملموس و جذاب می کنه.
  • تفکربرانگیز بودن: این کتاب فقط اطلاعات بهتون نمیده، بلکه شما رو وادار می کنه فکر کنید. بعد از خوندن این کتاب، احتمالاً دیگه تئاتر رو فقط به عنوان یه سرگرمی نمی بینید، بلکه به عنوان یه بستر برای تفکر عمیق تر درباره زندگی، جامعه و خودتون نگاه می کنید.

نتیجه گیری: چرا مطالعه (یا دست کم خلاصه) این کتاب ضروری است؟

خلاصه کلام، کتاب «فلسفه و تئاتر: یک دیباچه» تام استرن، یه اثر واقعاً ارزشمنده که هر کسی که ذره ای به هنر نمایش و فلسفه علاقه داره، باید سراغش بره. این کتاب مثل یه نقشه گنجه که توش کلی سؤال و جواب و ایده عمیق پیدا میشه. استرن با یه لحن صمیمی و ساده، پیچیده ترین بحث های فلسفی رو جوری برامون توضیح میده که اصلاً خسته نمیشیم.

اون بهمون نشون میده که تئاتر فقط یه مشت بازیگر روی صحنه نیست که یه داستان رو تعریف می کنن. تئاتر یه آینه بزرگ از جامعه، یه بستر برای اندیشیدن به اخلاقیات، یه کوره برای تهذیب احساسات و یه نیروی قدرتمند برای تغییرات سیاسی و اجتماعیه. استرن به ما یاد میده که چطور با یه نگاه فلسفی، خیلی چیزا رو تو تئاتر کشف کنیم و چطور تئاتر می تونه زندگی ما رو غنی تر کنه.

پس چه دانشجوی این رشته ها هستید، چه محقق، چه استادی که دنبال یه منبع خوبه، یا حتی یه آدم عادی که فقط دوست داره دیدش رو نسبت به هنر عمیق تر کنه، خوندن این کتاب یا حداقل همین خلاصه ای که براتون آماده کردم، به شدت بهتون توصیه میشه. این کتاب یه شروع عالیه برای کسایی که می خوان وارد دنیای پررمز و راز ارتباط هنر و اندیشه بشن و با دیدی بازتر به دنیای نمایش نگاه کنن. خلاصه که، این کتاب یه جورایی «باید» خونده بشه!

مشخصات کلی کتاب (برای مرجعیت)

عنوان توضیحات
نویسنده تام استرن (Tom Stern)
مترجم علی منصوری
ناشر نشر بیدگل
سال انتشار (نسخه اصلی) ۲۰۱۳
سال انتشار (ترجمه فارسی) ۱۳۹۸
تعداد صفحات ۳۱۸ صفحه
شابک ۹۷۸-۶۲۲-۶۴۰۱-۹۶-۸

آیا شما به دنبال کسب اطلاعات بیشتر در مورد "خلاصه کامل کتاب فلسفه و تئاتر (یک دیباچه) اثر تام استرن" هستید؟ با کلیک بر روی کتاب، ممکن است در این موضوع، مطالب مرتبط دیگری هم وجود داشته باشد. برای کشف آن ها، به دنبال دسته بندی های مرتبط بگردید. همچنین، ممکن است در این دسته بندی، سریال ها، فیلم ها، کتاب ها و مقالات مفیدی نیز برای شما قرار داشته باشند. بنابراین، همین حالا برای کشف دنیای جذاب و گسترده ی محتواهای مرتبط با "خلاصه کامل کتاب فلسفه و تئاتر (یک دیباچه) اثر تام استرن"، کلیک کنید.

نوشته های مشابه