خلاصه کتاب مکتب های ادبی در تئاتر: ایرج افشاری اصل

خلاصه کتاب مکتب های ادبی در تئاتر: ایرج افشاری اصل

خلاصه کتاب مکتب های ادبی در تئاتر ( نویسنده ایرج افشاری اصل )

کتاب «مکتب های ادبی در تئاتر» نوشته ایرج افشاری اصل، مثل یک راهنمای کامل، به ما کمک می کند تا با دنیای پررمز و راز مکاتب و سبک های ادبی در تئاتر آشنا شویم. این کتاب برای هر کسی که می خواهد تئاتر را عمیق تر بفهمد، ضروری است، به خصوص اینکه تفاوت بنیادین بین مکتب و سبک را که اغلب با هم اشتباه می شوند، روشن می کند.

تئاتر، همیشه آینه ای تمام نما از جامعه و زمانه اش بوده است. هر نمایشی که می بینیم یا می خوانیم، تنها یک داستان ساده نیست؛ پشت هر پرده و هر دیالوگ، دنیایی از افکار، فلسفه ها و رویکردهای هنری نهفته است که به آن مکتب یا سبک می گوییم. حالا اگر بخواهیم این دنیای پیچیده را درست و حسابی بشناسیم، چاره ای نداریم جز اینکه سراغ منابع معتبر برویم. یکی از همین منابع ارزشمند، کتاب «مکتب های ادبی در تئاتر» نوشته استاد ارجمند، ایرج افشاری اصل است.

ایرج افشاری اصل، که خودش سال هاست در حوزه آکادمیک و تئاتر فعال است، با قلم شیوا و نگاه دقیقش، این کتاب را برای علاقه مندان به ادبیات نمایشی، دانشجویان و حتی کسانی که فقط دوست دارند عمیق تر به تئاتر نگاه کنند، نوشته. این کتاب فقط یک لیست خشک و خالی از مکاتب نیست؛ بلکه جوری تدوین شده که شما را با خودش همراه می کند تا مفهوم هر مکتب و سبک را از ریشه درک کنید. چیزی که این کتاب را حسابی خاص و کاربردی می کند، تأکید ویژه اش بر تمایز بین «مکتب» و «سبک» است؛ موضوعی که شاید برای خیلی ها هنوز هم گنگ و مبهم باشد و این کتاب آن را مثل آب روان توضیح می دهد.

پس اگر می خواهید بدانید رئالیسم چطور به تئاتر راه پیدا کرد؟ اکسپرسیونیسم چه حرفی برای گفتن داشت؟ یا اصلاً تئاتر ابزورد (پوچی) از کجا آمد و چرا این قدر مهم شد؟ این مقاله دقیقاً برای شماست. بیایید با هم یک گشت وگذار حسابی در دنیای این کتاب داشته باشیم و ببینیم ایرج افشاری اصل چه گنجینه ای را برایمان رو کرده است.

فهم هنر، هنرمند و جوهر سبک در تئاتر (نگاهی به فصل اول کتاب)

شاید در نگاه اول، واژه های «هنر» و «هنرمند» خیلی ساده به نظر برسند، اما ایرج افشاری اصل در کتابش، مثل یک فیلسوف و تئاتری کارکشته، ما را به عمق این مفاهیم می برد. او با دقت خاصی توضیح می دهد که هنر فقط یک سرگرمی نیست؛ هنر یک نیاز درونی انسان است که از روحش نشأت می گیرد و راهی برای بیان احساسات، افکار و دیدگاه های او به دنیاست. هنرمند هم کسی نیست جز همان پیام رسانی که این احساسات و افکار را در قالب اثری هنری به مخاطب منتقل می کند. او می گوید هنر، آفرینش است؛ آفرینشی که می تواند ما را به فکر فرو ببرد، احساساتمان را برانگیزد و حتی جهان بینی مان را تغییر دهد.

هنر چیست و هنرمند کیست؟

نویسنده در فصل اول، بحث را با تعریف هنر و هنرمند شروع می کند. به قول خودش، هنر فقط «زیبایی» نیست؛ هنر «حقیقت» و «واقعیت» را هم در بر می گیرد، اما به شکلی خاص که از فیلتر ذهن و احساسات هنرمند گذشته است. هنرمند کسی است که این واقعیت ها را می بیند، درک می کند و با خلاقیت خودش به آن ها شکلی تازه می بخشد. این شکل تازه همان اثری است که ما به عنوان تئاتر، نقاشی، موسیقی یا ادبیات می شناسیم. پس یک هنرمند تئاتر، فقط یک داستان گو نیست؛ او یک مفسر است که با ابزار صحنه و کلمات، دنیایی از معانی را به ما نشان می دهد.

سبک (Style)؛ فراتر از یک واژه ساده

بعد از تعریف هنر، استاد افشاری اصل سراغ «سبک» می رود. واژه سبک، در نگاه اول شاید ساده بیاید، ولی کلی معنا و مفهوم دارد. سبک، همان امضای هنرمند است؛ همان راه و روشی که او برای بیان افکار و احساساتش انتخاب می کند. در تئاتر، سبک خودش را در جای جای اثر نشان می دهد؛ از نحوه نگارش دیالوگ ها و مونولوگ ها گرفته تا ساختار صحنه، طراحی لباس و حتی شیوه بازیگری. مثلاً وقتی می گوییم سبک شکسپیر، منظورمان فقط کلماتی نیست که او به کار برده، بلکه نوع شخصیت پردازی، پیچیدگی های داستانی و حتی روحیه خاصی است که در تمام آثارش جریان دارد.

نویسنده اشاره می کند که سبک، فقط مختص ادبیات یا تئاتر نیست؛ در همه ابعاد زندگی و هنر، رد پای سبک را می شود پیدا کرد. برای شناخت سبک یک نویسنده یا هنرمند، باید زندگی نامه، آثار دیگر و حتی دوره ای که در آن زندگی کرده را بشناسیم. سبک شناسی مثل یک کارآگاه بازی می ماند که ما را به کشف لایه های پنهان یک اثر هنری می برد. او همچنین روی اهمیت گزینش کلمات تأکید می کند؛ اینکه هنرمند چطور از میان دریایی از واژه ها، بهترین ها را انتخاب می کند تا منظور و حس خودش را به دقیق ترین شکل منتقل کند، خودش بخشی از سبک اوست. دیدگاه های متفکرانی مثل شارل بارلی، سارتر و رولان بارت هم اینجا مطرح می شود که هر کدام از زاویه ای خاص به این رابطه بین زبان و سبک نگاه کرده اند.

مهم ترین تفاوت: سبک و مکتب از دیدگاه ایرج افشاری اصل

اینجا می رسیم به یکی از نقاط طلایی کتاب؛ جایی که ایرج افشاری اصل پرده از تفاوت عمیق بین «سبک» و «مکتب» برمی دارد. این دو واژه که اغلب به جای هم استفاده می شوند، در حقیقت، اختلاف ریشه ای و اساسی دارند و فهم این تفاوت، کلید درک بسیاری از مباحث تئوریک تئاتر است.

مکتب یا School در حقیقت مربوط به قلمرو متن است و حیطه ی مطالعاتی آن نمایشنامه و متون نمایشی و ادبی است، در صورتی که سبک یا Style علاوه بر بررسی شخصی و شیوه ی خاص نویسنده، در قلمرو اجرای متون نمایشی روی صحنه و طراحی و کارگردانی شیوه ی اجرایی اعلام حضور کرده و مورد استفاده قرار می گیرد.

خیلی ساده تر بخواهیم بگوییم، «مکتب» مثل یک چارچوب فکری یا فلسفی کلی است که یک عده هنرمند در یک دوره زمانی خاص، با اصول و ایدئولوژی های مشترک، آثارشان را خلق می کنند. مثلاً «کلاسیسم» یک مکتب است که اصول خاصی مثل وحدت های سه گانه را دنبال می کند. اما «سبک»، بیشتر به شیوه فردی و منحصر به فرد یک هنرمند در داخل آن مکتب یا حتی فراتر از آن اشاره دارد. مثلاً شکسپیر، اگرچه در دوران رنسانس می نوشت، اما سبک خاص خودش را داشت که او را از دیگران متمایز می کرد.

پس، مکتب بیشتر به فلسفه، ایدئولوژی و قواعد کلی یک گروه از هنرمندان برمی گردد، در حالی که سبک، به انتخاب های شخصی هنرمند، نوع بیان او، انتخاب کلمات، ریتم جملات و در تئاتر، حتی به شیوه کارگردانی و بازیگری هم مربوط می شود. این تمایز، یک نورافکن قوی است برای اینکه بتوانیم تحلیل های دقیق تری از آثار نمایشی داشته باشیم و بفهمیم هر اثر در کدام شاخه قرار می گیرد.

گشت و گذار در سبک شناسی و مسائل اصلی آن (خلاصه ای از فصل دوم)

بعد از اینکه تکلیف هنر و هنرمند و تفاوت سبک و مکتب روشن شد، نوبت به سبک شناسی می رسد؛ شاخه ای از مطالعات ادبی و هنری که به بررسی جزئیات و ظرایف سبک های مختلف می پردازد. این بخش از کتاب ایرج افشاری اصل، مثل یک سفر اکتشافی است که ما را با رویکردها و مکاتب اولیه تئاتری آشنا می کند.

چرا سبک شناسی مهم است؟

شاید بپرسید اصلاً چه اهمیتی دارد که سبک یک اثر را بشناسیم؟ خب، نویسنده پاسخ می دهد: سبک شناسی مثل عینک جدیدی است که به چشم ما می زند تا لایه های پنهان یک اثر را ببینیم. وقتی ما سبک یک نمایشنامه را می شناسیم، می توانیم انگیزه های نویسنده، تأثیرات محیطی و حتی پیام های زیرپوستی اثر را بهتر درک کنیم. این کار به ما کمک می کند تا صرفاً یک تماشاچی یا خواننده نباشیم، بلکه به یک تحلیل گر تبدیل شویم که می تواند از یک اثر هنری، نهایت بهره را ببرد و حتی آن را با دیگر آثار مقایسه کند.

سبک شناسی فقط به شناسایی دسته بندی ها ختم نمی شود؛ بلکه به ما یاد می دهد که چطور انتخاب کلمات، ساختار جملات، نحوه دیالوگ نویسی و حتی طراحی صحنه، همگی دست به دست هم می دهند تا یک «سبک» خاص را شکل دهند. رویکردهای مختلفی در سبک شناسی وجود دارد، از رویکردهای تاریخی گرفته تا ساختاری و حتی روانشناختی، که هر کدام از زاویه خاصی به اثر نگاه می کنند و ابعاد جدیدی از آن را آشکار می سازند.

مکاتب اولیه و رویکردهای پررنگ نمایشی

در این قسمت، کتاب ما را با چند جریان فکری و هنری مهم آشنا می کند که پایه های تئاتر مدرن را گذاشتند:

  • واقع گرایی (Realism): این مکتب که در قرن نوزدهم شکوفا شد، به دنبال بازتاب واقعیت زندگی بدون هیچ گونه اغراق یا آرمانی کردن بود. نمایشنامه نویسانی مثل هنریک ایبسن، با آوردن مسائل اجتماعی، خانوادگی و روانشناختی به صحنه، انقلاب بزرگی در تئاتر ایجاد کردند. در رئالیسم، شخصیت ها شبیه آدم های واقعی هستند، دیالوگ ها طبیعی اند و محیط هم بازتاب دهنده واقعیت جامعه است. هدف این بود که تماشاگر حس کند دارد به زندگی واقعی نگاه می کند، نه یک نمایش.
  • واقع گرایی گزینشی یا اصلاح شده (Modified or Selective Realism): این نوع رئالیسم، یک پله جلوتر رفت. در اینجا، هنوز هم هدف بازتاب واقعیت است، اما هنرمند اجازه دارد عناصری را انتخاب کند که بیشتر به پیام او خدمت می کنند و از جزئیات بی ربط پرهیز کند. یعنی واقعیت را کمی دستچین می کند تا تأثیرگذاری بیشتری داشته باشد.
  • اکسپرسیونیسم (Expressionism): اکسپرسیونیسم در اوایل قرن بیستم، واکنشی به رئالیسم بود. هنرمندان اکسپرسیونیست به جای بازتاب واقعیت بیرونی، به دنبال بیان واقعیت درونی، احساسات عمیق و اضطراب های وجودی انسان بودند. در این مکتب، همه چیز می تواند اغراق آمیز، تحریف شده و نمادین باشد تا جهان بینی درونی شخصیت ها را نشان دهد.
  • تئاترگرایی (Theatricalism): این رویکرد برعکس رئالیسم، اصلاً نمی خواست واقعیت را پنهان کند. تئاترگرایی آشکارا اعلام می کند که ما داریم تئاتر بازی می کنیم! و از عناصری مثل شکستن دیوار چهارم، ارتباط مستقیم با تماشاگر و استفاده از صحنه پردازی های غیرواقعی برای تأکید بر جنبه نمایشی بودن اثر استفاده می کند.
  • ارزش های نمادین (Symbolic Values): در این رویکرد، اشیاء، حرکات یا حتی شخصیت ها، فقط همان چیزی نیستند که دیده می شوند، بلکه حامل معناهای عمیق تر و نمادین هستند. نمادگرایی به اثر یک بعد چندلایه می بخشد که تماشاگر را به تفکر و تفسیر وادار می کند.

نقش زبان در شکل گیری سبک

ایرج افشاری اصل خیلی قشنگ و با دقت روی نقش زبان در خلق سبک تأکید می کند. او می گوید: «زبان چیزی جز تبلور بیرونی پیکره درونی نیست.» یعنی آنچه در ذهن و روح یک نویسنده می گذرد، در قالب کلمات و جملات او خودش را نشان می دهد. هر نویسنده یا هنرمند، از میان بی نهایت امکاناتی که زبان به او می دهد، دست به «گزینش» می زند. این گزینش کلمات، نحوه ی کنار هم قرار دادن آن ها، ساختار جملات و حتی ریتم کلی متن، همان چیزی است که سبک فردی او را می سازد.

نویسنده به دیدگاه شارل بارلی، سارتر و رولان بارت هم اشاره می کند. شارل بارلی، زبان شناس سوئیسی، سبک شناسی را بررسی می کند تا ببیند وسایل بیان در هر دوره ای چطور احساسات و اندیشه ها را ابراز می کنند. سارتر، زبان را ابداع جمعی می داند و سبک را تصمیم فردی نویسنده برای انتقال پیامش. اما رولان بارت این موضوع را پیچیده تر می کند و یک عامل سومی به اسم «اسلوب نوشتار» را هم به میان می آورد. او معتقد است که زبان، سبک و اسلوب نوشتار سه بعد اصلی فرم ادبی هستند؛ جایی که اسلوب نوشتار، تأثیر عوامل تاریخی و طبقاتی را بر شیوه نگارش نشان می دهد. این بحث ها نشان می دهد که سبک فقط یک انتخاب ساده نیست، بلکه ریشه های عمیقی در فرهنگ، تاریخ و حتی ناخودآگاه فرد دارد.

سیر تحول مکاتب ادبی در تئاتر: از کلاسیک تا پست مدرن (خلاصه ای از فصل سوم)

فصل سوم کتاب ایرج افشاری اصل، واقعاً یک سفر تاریخی و فکری است. اینجا با سلسله مراتب مکاتب ادبی آشنا می شویم که هر کدام در دوره ای خاص، حرفی برای گفتن داشتند و تئاتر را به شکلی جدید تعریف کردند. این بخش، مثل نقشه راهی است برای فهم تاریخ تئاتر و ادبیات نمایشی.

مکتب ادبی؛ بنیان های شکل گیری

برای شروع، اول باید مفهوم «مکتب ادبی» را دقیق بفهمیم. مکتب ادبی، مجموعه ای از سنت ها، هنجارها، اندیشه ها و ویژگی های مشترک است که به دلایل مختلف اجتماعی، سیاسی یا فرهنگی در یک دوره خاص و در آثار یک یا چند کشور خودش را نشان می دهد. معمولاً هنرمندانی که در یک مکتب فعالیت می کنند، دیدگاه های مشابهی درباره جهان، انسان و هنر دارند و آثارشان هم از همین دیدگاه ها آب می خورد. ویژگی های مشترک مکاتب ادبی شامل:

  • وجود اصول و قوانین خاص
  • پایبندی به یک فلسفه یا جهان بینی مشترک
  • پیدایش در واکنش به مکاتب قبلی یا شرایط اجتماعی خاص
  • تأثیرگذاری بر فرم و محتوای آثار

این مکاتب معمولاً در چند مرحله شکل می گیرند: ابتدا یک ایده نو یا یک جریان فکری جدید مطرح می شود، بعد عده ای از هنرمندان آن را می پذیرند و در آثارشان به کار می گیرند، و در نهایت این ایده ها به قوانین و اصول مشخصی تبدیل می شوند که توسط پیروان آن مکتب دنبال می شوند.

از کلاسیسم تا رمانتیسم: پایه های تئاتر غرب

سفر ما با مکاتب کلاسیک آغاز می شود:

  • کلاسیسم (Classicism): این مکتب که ریشه اش در یونان و روم باستان است و در قرن هفدهم در اروپا (به خصوص فرانسه) دوباره اوج گرفت، به دنبال نظم، عقلانیت و تعادل بود. در کلاسیسم، همه چیز باید بر اساس منطق و قواعد مشخص پیش برود. مهم ترین ویژگی های نمایشنامه های کلاسیک، «وحدت های سه گانه» (وحدت زمان، مکان و عمل) بود که داستان را فشرده و متمرکز نگه می داشت. هدف، آموزش اخلاق و تربیت شهروندان فاضل بود.
  • منریسم (Mannerism): یک دوره گذار بین رنسانس و باروک بود که به دنبال شکستن برخی قواعد کلاسیک و نشان دادن پیچیدگی های بیشتر بود.
  • نئوکلاسیسم (Neoclassicism): در قرن هجدهم، نئوکلاسیسم دوباره به احیای اصول کلاسیک پرداخت اما با نگاهی جدیدتر. همچنان به عقل گرایی و نظم اهمیت می داد، اما کمی انعطاف پذیرتر از کلاسیسم محض بود.
  • باروک (Baroque): در این دوره، هنرمندان به دنبال شور، حرکت، درام و نمایش احساسات قوی بودند. تئاتر باروک پر از صحنه های پر زرق و برق، پیچیدگی های داستانی و شخصیت های پرشور بود.
  • پیکارسک (Picaresque): این سبک که بیشتر در ادبیات داستانی مطرح بود، به روایت زندگی ماجراجویانه شخصیت های پَست فطرت و زیرک می پرداخت که از جامعه فراری بودند.
  • رمانتیسم (Romanticism): رمانتیسم که در اواخر قرن هجدهم و اوایل نوزدهم در واکنش به عقل گرایی کلاسیسم پدید آمد، بر احساس، فردیت، تخیل و طبیعت تأکید داشت. در نمایشنامه های رمانتیک، شور و هیجان، عشق های آتشین، آزادی خواهی و بیان عواطف عمیق انسانی حرف اول را می زد. تفاوت های اساسی با کلاسیک داشت؛ مثلاً وحدت های سه گانه را شکست و به شخصیت های غیرمتعارف هم میدان داد.

برای اینکه تفاوت های بین ادبیات نمایشی کلاسیک و رمانتیک را بهتر درک کنیم، می توانیم به جدول زیر نگاهی بیندازیم:

ویژگی کلاسیسم رمانتیسم
تأکید اصلی عقل، نظم، تعادل احساس، تخیل، فردیت
وحدت ها وحدت های سه گانه (زمان، مکان، عمل) رعایت می شود. وحدت ها نادیده گرفته می شود.
شخصیت ها قهرمانان آرمانی و نجیب زاده شخصیت های شورشی، رنجور، غیرمتعارف
زبان رسمی، فصیح، فاخر آزادی بیشتر در زبان، بیان احساسات
هدف آموزش، تربیت اخلاقی برانگیختن احساسات، بیان شور درونی

رئالیسم، ناتورالیسم و نگاهی به واقعیت

بعد از رمانتیسم، نگاه به واقعیت دوباره پررنگ شد:

  • رئالیسم (Realism): همان طور که گفتیم، رئالیسم به دنبال بازنمایی دقیق زندگی واقعی بود. مؤلفه های آثار رئالیستی شامل: دیالوگ های طبیعی، شخصیت های باورپذیر از طبقات مختلف جامعه، صحنه هایی شبیه به زندگی روزمره و تمرکز بر مسائل اجتماعی و روانشناختی. انواع رئالیسم هم وجود داشت، از رئالیسم اجتماعی گرفته تا رئالیسم روانشناختی.
  • ناتورالیسم (Naturalism): ناتورالیسم یک قدم فراتر از رئالیسم گذاشت و تأکید بیشتری بر جبرگرایی محیطی و زیستی داشت. ناتورالیست ها معتقد بودند که انسان محصول محیط و وراثت است و اراده چندانی ندارد. آن ها به نمایش بی پرده و بی رحمانه زشتی ها و واقعیت های تلخ زندگی می پرداختند، بدون هیچ گونه رتوش یا آرمان گرایی.

سمبولیسم و مکاتب برگرفته از آن

به دنبال واکنش به رئالیسم و ناتورالیسم، سمبولیسم پا به عرصه گذاشت:

  • سمبولیسم (Symbolism): سمبولیسم در اواخر قرن نوزدهم، به دنبال بیان واقعیت های پنهان، احساسات درونی و جهان های ماورایی از طریق نمادها بود. آن ها معتقد بودند که واقعیت ظاهری، فقط یک پوشش است و حقیقت در پس نمادها و ایماژها نهفته است. نمایشنامه های سمبولیستی پر از رمز و راز، ابهام و فضایی شاعرانه بودند که تماشاگر را به تأمل و تفسیر وا می داشتند. این مکتب بر روی شعر و موسیقی تأثیر زیادی گذاشت و راه را برای مکاتب آوانگارد بعدی باز کرد.

جریان های آوانگارد و پیشرو قرن بیستم

قرن بیستم، با شروع جنگ های جهانی و تغییرات اجتماعی گسترده، شاهد تولد مکاتب بسیار متنوع و رادیکالی در تئاتر بود که هر کدام به نوعی به سنت های قبلی پشت کردند:

  • اکسپرسیونیسم (Expressionism): همان طور که گفتیم، این مکتب بر بیان احساسات درونی، اضطراب و از خودبیگانگی انسان تأکید داشت. نمایشنامه های اکسپرسیونیستی با صحنه پردازی های اغراق آمیز، شخصیت های تیپیک و دیالوگ های پرشور، به دنبال بیان جهان بینی فردی و ذهنی بودند.
  • کوبیسم (Cubism) و اورفیسم (Orphism): این مکاتب که بیشتر در نقاشی مطرح بودند، به شکستن اشکال و بازسازی آن ها از زوایای مختلف می پرداختند و تأثیرشان در تئاتر، به شکل صحنه پردازی های انتزاعی و غیرواقعی دیده می شد.
  • دادائیسم (Dadaism): دادائیسم در واکنش به پوچی جنگ جهانی اول، یک مکتب هنری آنارشیستی بود که به دنبال نابودی همه ارزش ها و سنت های هنری بود. نمایشنامه های دادائیستی بی معنا، تصادفی و ضدمنطق بودند.
  • سوررئالیسم (Surrealism): این مکتب که از دل دادائیسم بیرون آمد، به دنبال کشف جهان ناخودآگاه، رؤیاها و منطق پنهان ذهن بود. فنون سوررئالیسم در تئاتر شامل استفاده از تداعی آزاد، تصاویر غیرمنتظره و فضاهای وهم آلود بود.
  • اگزیستانسیالیسم (Existentialism): فلسفه اگزیستانسیالیسم که توسط متفکرانی مثل ژان پل سارتر و آلبر کامو مطرح شد، بر آزادی، مسئولیت فردی و بی معنایی ذاتی وجود انسان تأکید داشت. این مفاهیم عمیقاً بر تئاتر تأثیر گذاشت و نمایشنامه هایی خلق شدند که به اضطراب وجودی و جستجوی معنا در دنیای بی معنا می پرداختند.
  • امپرسیونیسم (Impressionism): این مکتب که بیشتر در نقاشی و موسیقی مطرح بود، به ثبت لحظه های زودگذر و احساسات آنی می پرداخت و تأثیرش در تئاتر به شکل فضاهای شاعرانه و صحنه پردازی های ملایم تر دیده می شد.
  • گروتسک (Grotesque): گروتسک به ترکیب عناصر متضاد و ناهمگون، مثل خنده و وحشت، زیبایی و زشتی، در یک اثر هنری اشاره دارد. تئاتر گروتسک با خلق فضایی عجیب و غریب، به دنبال به چالش کشیدن انتظارات تماشاگر و بیان پیچیدگی های زندگی بود.
  • آوانگاردیسم (Avant-gardism): یک اصطلاح کلی برای همه جنبش های هنری پیشرو و تجربه گرا بود که به دنبال شکستن مرزها و ایجاد نوآوری های رادیکال بودند.
  • فوتوریسم (Futurism): این مکتب در ایتالیا، به ستایش سرعت، تکنولوژی، ماشین و خشونت می پرداخت. بیانیه های نمایشنامه نویسان فوتوریست، به دنبال تئاتری سریع، پر انرژی و مدرن بودند.
  • سوپره ماتیسم (Suprematism) و کنستروکتیویسم (Constructivism): این مکاتب روسی، بیشتر در طراحی و معماری مطرح بودند و به دنبال اشکال هندسی ساده و کاربردی بودند. تأثیرشان در تئاتر به شکل صحنه پردازی های مینیمال و انتزاعی دیده می شد.
  • اپیک (Epic): تئاتر اپیک یا حماسی، که توسط برتولت برشت مطرح شد، به دنبال فاصله گرفتن تماشاگر از داستان و تفکر انتقادی درباره مسائل اجتماعی بود. این نوع تئاتر از تماشاگر می خواست که منفعل نباشد، بلکه فعالانه به آنچه روی صحنه می گذرد، فکر کند.
  • وُرتی سیسم (Vorticism): یک جنبش هنری بریتانیایی بود که عناصر کوبیسم و فوتوریسم را با هم ترکیب می کرد.
  • تئاتر ابزورد (عبث نما) و پس از آن: این مکتب یکی از مهم ترین و تأثیرگذارترین جریان های قرن بیستم بود.

    تئاتر ابزورد (عبث نما): اصطلاح پوچی را آلبر کامو برای اولین بار در مقاله اش به نام «اسطوره ی سیزیف» در سال ۱۹۴۲ به کار برد. این مفهوم به بیان هستی بی معنی و تلاش های بیهوده انسان اشاره دارد. این جریان که در دهه ۵۰ میلادی مطرح شد، آینه ای تمام قد از انسان آن دوران است که با جهانی بی منطق روبه روست و تمامی باورهای فلسفی و اخلاقی گذشته را بیهوده می بیند. نمایشنامه نویسان شاخص آن مثل ساموئل بکت و اوژن یونسکو، با دیالوگ های بی منطق، شخصیت های سرگردان و موقعیت های بی معنی، اضطراب مابعدالطبیعی انسان مدرن را به تصویر می کشیدند.

    ابزوردیسم بیشتر به نوعی رویکرد مربوط است تا به یک نظام زیبایی شناختی منسجم. عالم از این دیدگاه به صورت بی منطق (ابزورد) ادراک می شود، زیرا ثابت شده است تمامی باورهای فلسفی و اخلاقی دوران گذشته بیهوده بوده اند و نژاد بشر جایگزینی برای آن ها ندارد. تقسیم بندی نویسندگان ابزورد هم معمولاً بر اساس شیوه بیان این پوچی صورت می گیرد.

  • پاپ آرت (Pop Art)، مینیمال آرت (Minimal Art) و هیپر رئالیسم (Hyperrealism): این جنبش ها که در هنرهای تجسمی مطرح بودند، تأثیراتی هم بر تئاتر گذاشتند. پاپ آرت با استفاده از تصاویر فرهنگ عامه، مینیمال آرت با سادگی افراطی و هیپر رئالیسم با بازنمایی فوق العاده واقعی از اشیاء و چهره ها، هر کدام به نوعی به دنبال رویکردهای جدید در بیان هنری بودند.

مدرنیسم، پست مدرنیسم و تئاتر امروز

در نهایت به دو جریان فکری بزرگ می رسیم که شکل دهنده هنر معاصر هستند:

  • مدرنیسم (Modernism): مدرنیسم در اوایل قرن بیستم، به دنبال شکستن سنت ها، نوآوری در فرم و محتوا و ایجاد یک زبان هنری جدید بود. ابداعات مدرنیسم در تئاتر شامل تکنیک هایی مثل جریان سیال ذهن، شکستن ساختار خطی داستان و تأکید بر روانشناسی شخصیت ها بود.
  • کانسپچوآل آرت (Conceptual Art): هنر مفهومی که بیشتر بر ایده و مفهوم اثر تأکید داشت تا بر زیبایی شناسی ظاهری آن، تأثیراتی هم بر تئاتر تجربی گذاشت.
  • پست مدرنیسم (Postmodernism): پست مدرنیسم که از اواسط قرن بیستم به بعد مطرح شد، به دنبال زیر سؤال بردن تمام قطعیت ها، روایت های بزرگ و ساختارهای ثابت بود. مؤلفه های پست مدرن در تئاتر شامل چندپارگی، بازی با فرم ها، ارجاع به آثار گذشته (اینترتکستوالیتي)، عدم قطعیت و از بین بردن مرز بین هنر و زندگی بود. تئاتر پست مدرن، مخاطب را درگیر یک بازی فکری می کند و به دنبال جواب های قطعی نیست، بلکه پرسش های جدیدی را مطرح می کند.
  • نظریه پسا استعماری (Post-colonial Theory): این نظریه به بررسی تأثیرات استعمار و امپریالیسم بر فرهنگ، هویت و ادبیات کشورهای مستعمره می پرداخت و در تئاتر به نمایش درگیری های هویتی و انتقاد از قدرت های استعماری می پرداخت.

چرا کتاب مکتب های ادبی در تئاتر یک گنجینه است؟

حالا که یک سفر هیجان انگیز در دنیای مکاتب و سبک های ادبی تئاتر داشتیم، وقتش رسیده که ببینیم چرا این کتاب ایرج افشاری اصل، تا این حد ارزشمند و ضروری است. این کتاب فقط یک لیست از اصطلاحات نیست؛ بلکه یک راهنمای جامع و کاربردی است که به ما کمک می کند تا به درک عمیق تری از تئاتر برسیم.

نکات برجسته و نوآوری های ایرج افشاری اصل

کتاب «مکتب های ادبی در تئاتر» چند ویژگی برجسته دارد که آن را از سایر آثار مشابه متمایز می کند:

  1. روشنگری تفاوت سبک و مکتب: شاید مهم ترین نوآوری کتاب، تأکید و تشریح دقیق تفاوت «سبک» و «مکتب» باشد. این بحث، بنیادین ترین مسئله در ادبیات نمایشی است که نویسنده با زبانی شیوا و با استدلال های محکم، آن را برای همیشه روشن می کند. این تمایز، کلید فهم بسیاری از تحلیل های تئاتری است.
  2. پوشش جامع و ساختارمند: کتاب از تعریف مفاهیم پایه مثل هنر و هنرمند شروع می کند و بعد به تفصیل به مکاتب و جریان های مختلف، از کلاسیسم گرفته تا پست مدرنیسم می پردازد. این پوشش جامع، همراه با یک ساختار منطقی و فصل بندی مناسب، باعث می شود که خواننده بدون سردرگمی، مسیر تحول تئاتر را دنبال کند.
  3. نگاه تحلیلی و نه صرفاً توصیفی: ایرج افشاری اصل صرفاً به توصیف مکاتب نمی پردازد، بلکه آن ها را تحلیل می کند؛ ریشه های پیدایششان، ویژگی های اصلی شان و تأثیراتشان را بررسی می کند. این نگاه تحلیلی، به خواننده کمک می کند تا به جای حفظ کردن اطلاعات، آن ها را درک و در ذهن خود جای دهد.
  4. زبان ساده و قابل فهم: با وجود عمق مطالب، زبان کتاب روان و قابل فهم است. این ویژگی باعث می شود که هم دانشجویان مبتدی و هم پژوهشگران حرفه ای بتوانند از آن بهره ببرند و دچار اصطلاحات پیچیده و مبهم نشوند.

برای چه کسانی این کتاب ضروری است؟

این کتاب را می توانیم یک مرجع اساسی برای گروه های مختلفی بدانیم:

  • دانشجویان و اساتید رشته های هنر: برای دانشجویان ادبیات نمایشی، کارگردانی، بازیگری و پژوهش هنر، این کتاب حکم یک منبع درسی حیاتی را دارد که می تواند به آن ها در جمع بندی مطالب، انجام تحقیقات و فهم عمیق تر مباحث کمک کند. اساتید هم می توانند از آن به عنوان یک منبع تدریس معتبر استفاده کنند.
  • پژوهشگران و منتقدان تئاتر: این گروه می توانند از کتاب برای مرور دیدگاه های افشاری اصل، مقایسه نظریات مختلف و استفاده از آن به عنوان یک منبع ارجاعی معتبر در مقالات و نقدهای خود بهره ببرند.
  • علاقه مندان جدی به تئاتر و ادبیات: اگر شما از آن دسته آدم هایی هستید که دوست دارید عمیق تر به دنیای تئاتر نگاه کنید و تاریخچه و تئوری های پشت آن را بشناسید، اما شاید وقت مطالعه یک کتاب حجیم را ندارید، این خلاصه و سپس خود کتاب، بهترین گزینه است.
  • نویسندگان و هنرمندان فعال در حوزه تئاتر: هر کسی که در زمینه تئاتر فعالیت می کند، برای درک بهتر ریشه های نظری و فلسفی سبک های مختلف اجرا و نگارش، نیاز به چنین منبعی دارد تا بتواند آثار خلاقانه تر و آگاهانه تری خلق کند.

جایگاه کتاب در میان آثار تخصصی تئاتر

کتاب «مکتب های ادبی در تئاتر» اثر ایرج افشاری اصل، در میان ادبیات تخصصی تئاتر فارسی، جایگاه ویژه ای دارد. این کتاب نه تنها یک خلأ مهم را در زمینه منابع جامع و تحلیلی پر می کند، بلکه با رویکرد آموزشی و کاربردی اش، به یک مرجع قابل اعتماد برای نسل های جدید هنرمندان و پژوهشگران تئاتر تبدیل شده است. وجود چنین آثاری در جامعه دانشگاهی و هنری ما، واقعاً ضروری است تا بتوانیم با تکیه بر دانش بومی و تحلیل های دقیق، به پیشرفت تئاتر کشورمان کمک کنیم.

خلاصه اینکه، این کتاب یک گنجینه واقعی است که با صبر و دقت فراوان نوشته شده و هر کسی که قدم در راه تئاتر می گذارد یا به آن علاقه دارد، باید حداقل یک بار به سراغ آن برود. این اثر، دروازه ای است به دنیای پیچیده و در عین حال شگفت انگیز مکاتب و سبک های تئاتری.

نتیجه گیری

خب، رسیدیم به انتهای سفرمان در دنیای پر رمز و راز مکاتب و سبک های ادبی در تئاتر. دیدیم که چطور ایرج افشاری اصل در کتاب «مکتب های ادبی در تئاتر»، با یک نگاه جامع و دقیق، این مفاهیم را برای ما شفاف کرده است. از تعریف پایه ای هنر و هنرمند گرفته، تا گشت و گذار در پیچ و خم های سبک شناسی و در نهایت، مرور مکاتب پرشمار تئاتری؛ از کلاسیسم منظم و حساب شده تا رمانتیسم پرشور و احساس، و از رئالیسم واقع گرا تا تئاتر ابزوردِ پوچ گرا و پست مدرنِ چندپاره.

مهم ترین چیزی که از این کتاب یاد می گیریم، تفاوت اساسی بین «سبک» و «مکتب» است؛ تفاوتی که فهمش، مثل یک کلید جادویی، درهای زیادی را به روی درک عمیق تر ما از هر اثر هنری باز می کند. این خلاصه، هر چند تلاش کرد گوشه های مهم کتاب را برایتان روشن کند، اما فقط یک شروع است.

پیشنهاد می کنیم اگر به دنیای تئاتر و ادبیات نمایشی علاقه مندید یا اگر دانشجوی این رشته ها هستید، حتماً نسخه کامل کتاب «مکتب های ادبی در تئاتر» را تهیه و مطالعه کنید. شک نکنید که این کتاب، دیدگاه شما را نسبت به تئاتر دگرگون می کند و به شما ابزارهای قدرتمندی برای تحلیل و لذت بردن از این هنر غنی می دهد. مطالعه کامل این اثر ارزشمند، واقعاً تجربه ای فراموش نشدنی برای هر عاشق کتاب و تئاتری خواهد بود و به شما کمک می کند تا با دانشی عمیق تر به تئاتر نگاه کنید.

سوالات متداول درباره خلاصه کتاب مکتب های ادبی در تئاتر

در این بخش، به چند سوال پرتکرار درباره کتاب «مکتب های ادبی در تئاتر» و محتوای آن می پردازیم:

کتاب مکتب های ادبی در تئاتر درباره چیست؟

این کتاب یک اثر پژوهشی و آموزشی از ایرج افشاری اصل است که به بررسی و تشریح مفاهیم اساسی «سبک» و «مکتب» در ادبیات نمایشی می پردازد. این کتاب با معرفی مکاتب مختلف تئاتری از دوران کلاسیک تا پست مدرن، به خواننده کمک می کند تا سیر تحول تئاتر و رویکردهای فکری پشت هر جریان هنری را درک کند.

مهم ترین تفاوت سبک و مکتب از نظر ایرج افشاری اصل کدام است؟

از نظر ایرج افشاری اصل، «مکتب» به اصول، قوانین و جهان بینی کلی یک جریان فکری و هنری در قلمرو متن و ادبیات اشاره دارد، در حالی که «سبک» به شیوه فردی و منحصر به فرد نویسنده یا هنرمند در داخل یک مکتب، و همچنین به نحوه اجرای یک اثر نمایشی روی صحنه و شیوه کارگردانی و طراحی آن می پردازد. به عبارت دیگر، مکتب کلی تر و سبك جزئی تر و فردی تر است.

این کتاب برای کدام گروه های مخاطب مفید است؟

کتاب «مکتب های ادبی در تئاتر» برای طیف وسیعی از مخاطبان مفید است؛ از دانشجویان و اساتید رشته های ادبیات نمایشی، کارگردانی، بازیگری و پژوهش هنر گرفته، تا پژوهشگران، منتقدان تئاتر، نویسندگان، هنرمندان فعال در حوزه تئاتر و هر علاقه مند جدی که می خواهد دانش خود را درباره تاریخچه و تئوری مکاتب نمایشی افزایش دهد.

چرا شناخت مکاتب ادبی در تئاتر اهمیت دارد؟

شناخت مکاتب ادبی در تئاتر اهمیت زیادی دارد زیرا به ما کمک می کند تا: ۱. یک اثر نمایشی را عمیق تر تحلیل و تفسیر کنیم. ۲. ریشه های فکری و فلسفی پشت هر نمایشنامه را درک کنیم. ۳. سیر تحول تاریخی تئاتر را بشناسیم و از آن درس بگیریم. ۴. به عنوان هنرمند، آگاهانه تر به خلق آثار بپردازیم و از تجربیات گذشته استفاده کنیم. این دانش، درک ما را از تئاتر از یک تجربه صرفاً سرگرم کننده به یک فهم عمیق هنری ارتقا می دهد.

آیا شما به دنبال کسب اطلاعات بیشتر در مورد "خلاصه کتاب مکتب های ادبی در تئاتر: ایرج افشاری اصل" هستید؟ با کلیک بر روی کتاب، اگر به دنبال مطالب جالب و آموزنده هستید، ممکن است در این موضوع، مطالب مفید دیگری هم وجود داشته باشد. برای کشف آن ها، به دنبال دسته بندی های مرتبط بگردید. همچنین، ممکن است در این دسته بندی، سریال ها، فیلم ها، کتاب ها و مقالات مفیدی نیز برای شما قرار داشته باشند. بنابراین، همین حالا برای کشف دنیای جذاب و گسترده ی محتواهای مرتبط با "خلاصه کتاب مکتب های ادبی در تئاتر: ایرج افشاری اصل"، کلیک کنید.

نوشته های مشابه