خلاصه کتاب آموزش دانش سیاسی: مبانی علم سیاست نظری و تاسیسی ( نویسنده حسین بشیریه )
اگر دانشجو یا علاقه مند به دنیای پیچیده سیاست باشید، حتماً اسم کتاب «آموزش دانش سیاسی: مبانی علم سیاست نظری و تاسیسی» اثر بی نظیر دکتر حسین بشیریه به گوشتان خورده است. این کتاب مثل یک نقشه راه، دست شما را می گیرد و در هزارتوی مفاهیم و نظریه های سیاسی همراهی تان می کند. دکتر بشیریه، از برجسته ترین اساتید علوم سیاسی ایران، در این اثر کاری کرده کارستان و پایه های علم سیاست را از نو ریخته و چیده است.
این کتاب فقط یه منبع درسی نیست؛ یه گنجینه است برای هر کسی که می خواد سر از کار قدرت، دولت، دموکراسی و تحولات سیاسی دربیاره. اما راستش را بخواهید، حجم و عمق مطالبش آن قدر زیاد است که شاید وقت یا حوصله کافی برای خواندن همه خط به خط آن را نداشته باشیم. نگران نباشید! اینجاییم تا یک خلاصه حسابی و کامل از این کتاب رو با هم مرور کنیم. با این خلاصه، هم سریع و مفید به سراغ نکات کلیدی کتاب می رویم و هم با دیدگاه های عمیق دکتر بشیریه آشناتر می شویم.
شاید بپرسید: «اصلاً چرا باید این کتاب را بخوانم؟» جوابش ساده است: اگر می خواهید بفهمید دنیا چطور اداره می شود، چرا حکومت ها بالا و پایین می شوند، دموکراسی یعنی چه و لیبرالیسم از کجا آب می خورد، این کتاب همان چیزی است که نیاز دارید. برای دانشجویان علوم سیاسی، روابط بین الملل، حقوق و حتی داوطلبان کنکور ارشد و دکترا، این خلاصه می تواند مثل یک نجات غریق عمل کند و کمک کند تا هم در مرور درس ها موفق تر باشند و هم با دید بازتری به سمت مفاهیم سیاسی بروند.
پس بیایید کمربندها را ببندیم و سفرمون رو به دنیای پر از پیچ و خم سیاست با دکتر بشیریه شروع کنیم. قول می دهم که بهتون خوش بگذره و کلی چیزهای جدید یاد بگیرید. فقط کافیه با دقت مطالب رو دنبال کنید.
بخش اول: مبانی علم سیاست نظری
این بخش مثل سنگ بنای هر ساختمونیه. قراره با هم ببینیم اصلاً علم سیاست چیه، چه مفاهیم پایه ای داره و با چه شاخه های دیگه ای گره خورده. دکتر بشیریه در اینجا با وسواس و دقت خاصی این مفاهیم رو برای ما روشن کرده.
فصل 1: سرشت و مفهوم دانش سیاسی
اولین قدم اینه که بدونیم «علم سیاست» دقیقاً به چی می پردازه. دکتر بشیریه می گه علم سیاست دو تا روی مختلف داره، مثل سکه:
- مفهوم خرد: این بخش بیشتر با چیزهای عینی و ملموس سروکار داره. مثلاً اینکه یک نظام سیاسی چطور کار می کنه؟ نهادهای حکومتی مثل مجلس و دولت چه نقشی دارن؟ سیاست ها چطور اجرا می شن و قدرت تو جامعه چطور اعمال می شه؟ این ها همون چیزایی هستن که هر روز تو اخبار می بینیم و می شنویم.
- مفهوم کلان: اینجا دیگه قضیه یه کم عمیق تر می شه. یعنی بررسی می کنیم که اقتصاد، جامعه و فرهنگ چطور روی نهادهای حکومتی اثر می ذارن. قدرت سیاسی از کجا میاد و چطور تو جامعه پخش می شه؟ چرا حکومت ها شکل می گیرن، ادامه پیدا می کنن و گاهی هم از بین می رن؟ اندیشه های بزرگ مثل آزادی و عدالت چه نقشی دارن؟ رابطه مردم با دولت چیه؟ همه این ها تو مفهوم کلان دانش سیاسی جا می گیرن.
فکر می کنید علم و دانش یکیه؟ بشیریه می گه «علم» دانشیه که می تونه روابط پایدار بین پدیده ها رو کشف کنه و به یه سری قواعد کلی برسه. یعنی دنبال کشف علت و معلوله. جالبه بدونید که «دانش» خودش یکی از راه های به دست آوردن قدرته، اما نه تنها راه. ثروت، مذهب، طبقات اجتماعی و احزاب هم ابزارهای مهمی برای کسب قدرت هستن.
اصلاً این ایده که «علم سیاست» داشته باشیم، از کی اومده؟ این تلاش ها برمی گرده به قرن نوزدهم و مکتب اثبات گرایی آگوست کنت. اثبات گراها می گفتن فقط چیزهایی علمیه که بشه دید و اثبات کرد، نه حرف های فلسفی و مذهبی!
حالا مهم ترین موضوعی که دانش سیاسی کلان بررسی می کنه چیه؟ «دولت»! بله، همین دولت که هر روز باهاش سر و کار داریم. اینکه دولت از کجا اومده، تو طول تاریخ چه شکل هایی داشته، ساختار داخلیش چیه و چطور حکومت های جدید به وجود میان، همه اش تو این بخش بررسی می شه. دولت در واقع بالاترین نماد قدرت و حاکمیته که همیشه تو جوامع وجود داشته و وظیفه های مهمی مثل حفظ نظم و امنیت، مراقبت از حقوق مردم و تامین رفاه رو بر عهده داره.
فصل 2: مفاهیم اساسی در دانش سیاسی
وقتی داریم از سیاست حرف می زنیم، یه سری کلمه هستن که دائم تکرار می شن. دکتر بشیریه این کلمات کلیدی رو به ما معرفی می کنه تا توی بحث ها گیج نشیم:
- دولت: گفتیم که بالاترین مظهر قدرته. وظایفش چیه؟ نظم و امنیت رو برقرار کنه، از حقوق طبیعی ما دفاع کنه و یه حداقل رفاهی رو برامون فراهم کنه.
- حاکمیت: یعنی بالاترین قدرت تو دولت. این قدرت می تونه دست یک نفر باشه (مثل پادشاهی های مطلق) یا دست یه جمع (مثل پارلمان تو دموکراسی ها). توی دموکراسی ها، این پارلمانه که حاکمیته.
- سیاست: خیلی ساده بگم، سیاست یعنی تصمیم گرفتن برای کل جامعه و بعدش هم اجرای اون تصمیم ها. این کار رو معمولاً حکومت یا نهادهای تصمیم گیرنده دولت انجام می دن.
- حکومت: حکومت یه چیز عینی تر از دولته. هم به معنی «حکم راندن» به کار می ره و هم به معنی مجموعه نهادهایی که این احکام رو اجرا می کنن. وظیفه اصلیش هم قانون گذاری و اجرای قانون هاست. بوروکراسی (همین دستگاه اداری) هم بخش بزرگی از حکومته.
- ملت: ملت از چی تشکیل می شه؟ از یه سازمان سیاسی واحد، فرهنگ و زبان مشترک، تاریخ مشترک و… . دو تا برداشت اصلی درباره ملت وجود داره: یکی برداشت انقلاب فرانسه که ملت رو مجموعه افرادی می دونست که تحت یک قانون زندگی می کنن. دومی برداشت فرهنگی آلمانی ها بود که می گفتن زبان و فرهنگ مشترک هویت ملی رو می سازه. اما یه برداشت جامع تر هم هست که می گه هویت ملی فراتر از اینهاست و مهم تر از همه، «اراده با هم زیستن» توی آدم هاست.
- قدرت سیاسی: قدرت یه ویژگی ذاتی نیست، بلکه تو رابطه بین آدم ها یا گروه های سیاسی معنی پیدا می کنه. یعنی نمی شه گفت فلانی قدرتمنده، باید بگیم فلانی تو فلان موقعیت و در رابطه با فلان مسئله قدرتمنده. مثلاً قدرت پارلمان برای استیضاح وزرا.
- اقتدار: اقتدار اساس حاکمیت دولته و زمانی دوام میاره که تو قالب قانون هایی باشه که جان، مال، آزادی و امنیت مردم رو حفظ می کنه.
- عدالت: آهان، عدالت! موضوعی که فلاسفه سرش کلی دعوا دارن. بعضی ها می گن عدالت یعنی برابری. بعضی ها می گن یعنی رعایت شایستگی ها. و بعضی ها هم می گن یعنی تامین نیازهای همه. کدوم درسته؟ سوالیه که هنوز هم بحث برانگیزه.
فصل 3: مرزهای دانش سیاسی و شاخه های مرتبط
علم سیاست مثل یک جزیره تنها نیست؛ با کلی جزیره دیگه در ارتباطه و ازشون کمک می گیره. بشیریه بهمون میگه این ارتباطات چطور شکل می گیرن:
- جامعه شناسی سیاسی: این شاخه میاد رابطه بین جامعه مدنی (یعنی همین مردم و گروه هاشون) و دولت رو بررسی می کنه. مثلاً نقش طبقات اقتصادی، مذهب، روشنفکران و قومیت ها تو زندگی سیاسی چیه؟ اگه بحث بر سر کشمکش برای به دست آوردن قدرته (مثل انقلاب یا انتخابات)، این بخش از جامعه شناسی سیاسی وارد عمل می شه.
- جغرافیای سیاسی: اینجا دیگه بحث از جغرافیا و نقش اون تو قدرته. مثلاً مراکز قدرت جهانی کجاست؟ منابع طبیعی چقدر تو قدرت سیاسی نقش دارن؟ مرزها، قدرت دریایی و زمینی، ظهور و زوال قدرت ها از نظر جغرافیایی، همه اینا تو این شاخه بررسی می شه.
- فلسفه سیاسی: اگه ازتون بپرسن بهترین شکل حکومت چیه، دارید به یه سوال فلسفه سیاسی جواب می دین. مهم ترین کار فلسفه سیاسی، تامل روی بهترین شکل حکومته.
- اقتصاد سیاسی: امروزه خیلی از هدف های دولت ها اقتصادیه. مثلاً رشد اقتصادی، کنترل تورم، ایجاد شغل و حفظ تعادل تو پرداخت های خارجی. این شاخه میاد رابطه دولت با اقتصاد رو بررسی می کنه.
فصل 4: نگرش ها و روش ها در دانش سیاسی و نظریه های دولت
دکتر بشیریه می گه برای نگاه کردن به سیاست، راه های مختلفی هست. بعضی ها از زاویه فلسفی و اخلاقی نگاه می کنن و دنبال «حکومت مطلوب» می گردن. مثلاً هگل فکر می کرد دولت مستقل از نیروهای اقتصاده و مظهر عقل جمعیه. اما مارکس نظری کاملاً متفاوت داشت. او معتقد بود دولت مدرن فقط یک کمیته اجرایی برای طبقه حاکمه است. لنین هم پا رو فراتر گذاشت و دولت رو «ماشین سلطه یک طبقه بر طبقه دیگر» می دونست. این تفاوت دیدگاه ها خیلی مهمه برای اینکه بفهمیم هر کس چطور به دولت نگاه می کنه.
فصل 5: مکاتب و ایدئولوژی های سیاسی
ایدئولوژی ها مثل یه سری نقشه اند که بهمون میگن دولت چطور باید سازماندهی بشه تا به هدف های خاصی مثل آزادی یا عدالت برسه. بیایید مهم ترین هاشون رو با هم مرور کنیم:
این بخش واقعاً جذاب و کاربردیه. انگار داریم لباس های مختلفی رو امتحان می کنیم تا ببینیم کدوم به قامت جامعه می خوره!
- محافظه کاری: این جماعت به سنت ها، خانواده، مذهب، مالکیت و کلاً هر چیزی که قدیمی و جاافتاده است، احترام می ذارن. با هر تغییر عمیق و انقلابی مخالفن و از همون اول هم با مدرنیته، فردگرایی، آزادی و عقل گرایی مشکل داشتن. به قول معروف، «همون آش و همون کاسه» رو ترجیح می دن.
- لیبرالیسم: هسته اصلی لیبرالیسم «آزادی شهروندان در سایه قانون»ه. هدف اصلیش هم مبارزه با هر نوع قدرت مطلق و خودکامه بوده. اصولش هم قانون گرایی، تفکیک قوا، رعایت حقوق بشر و حکومتیه که بر پایه نمایندگی مردم باشه. آزادی بیان، عقیده، اجتماع و مالکیت از مهم ترین حقوقیه که لیبرال ها بهش اعتقاد دارن.
- مارکسیسم: از دید مارکس، «کار» تنها چیزیه که ارزش تولید می کنه. اون یه زنجیره تحولات رو برای سرمایه داری بحران زده پیش بینی می کرد: گسترش تکنولوژی، بیکاری و فقر کارگران، کاهش قدرت خرید، تولیدات اضافی، رکود، افزایش رقابت، پیدایش انحصارها، گسترش امپریالیسم، جنگ های امپریالیستی، انقلاب سوسیالیستی و در نهایت سقوط سرمایه داری و برقراری «دیکتاتوری پرولتاریا». یه جورایی یه فیلم هیجان انگیز از آینده جامعه رو تعریف می کنه!
- سوسیالیسم اصلاح طلب (غیرمارکسیستی): اینا هم دنبال سوسیالیسم بودن، ولی نه از راه انقلاب مارکس. فردیناند لاسال می گفت می شه با اصلاح سرمایه داری، تاسیس تعاونی ها و دخالت دولت تو اقتصاد به سوسیالیسم رسید. یعنی یه جورایی «آب باریکه» رو ترجیح می دادن به «سیلاب انقلاب».
- آنارشیسم: آنارشیست ها به شدت به دولت بدبینن و کلاً با هر نوع دولت و قدرت دولتی مشکل دارن. دو دسته اند: فردگراها که می خوان مالکیت های بزرگ از بین بره و مالکیت های کوچک گسترش پیدا کنه. و جمع گراها (مثل باکونین) که کلاً با دولت، مالکیت خصوصی و مذهب مخالفن و می گن همه چیز باید متعلق به جامعه باشه.
- فاشیسم: فاشیسم هم دو تا معنی داره؛ یکی محدود و یکی گسترده. تو معنی محدودش، یه جور سندیکالیسم دولتیه که تو کشورهای در حال توسعه برای پیشرفت اقتصادی از بالا، اصلاحات و انقلاب می کنه. تو معنی گسترده، به بنیادهای فلسفی و تاریخی جنبش فاشیسم و دولت های توتالیتر (مثل آلمان هیتلری و ایتالیای موسولینی) اشاره داره. فاشیست ها معمولاً جنبش طبقه متوسط هستن که با مدرنیسم و صنعت مشکل دارن. اریک فروم فاشیسم رو یه بیماری اجتماعی می دونست که توش «مازوخیسم و سادیسم» با هم قاطی می شن.
فصل 6: نظام های سیاسی و طبقه بندی آن ها
حکومت ها هم مثل آدم ها شکل و شمایل مختلفی دارن. از قدیم هم سعی کردن اونا رو دسته بندی کنن تا بهتر بشه شناختشون. بیایید ببینیم بشیریه چطور این کار رو می کنه:
- طبقه بندی کلاسیک: از همون زمان یونان باستان، حکومت ها رو این طوری دسته بندی می کردن:
- تک نفره: خوبش می شد «مونارشی» (پادشاهی) و بدش می شد «جباریت» (استبداد).
- چندنه فره: خوبش می شد «آریستوکراسی» (اشرافی) و بدش می شد «الیگارشی» (حکومت چند نفر مرفه).
- کثیر (خیلی از مردم): خوبش می شد «پولیتئی» و بدش می شد «دموکراسی».
- طبقه بندی منتسکیو: این فیلسوف فرانسوی حکومت ها رو به سه دسته «مونارشی»، «استبداد» و «جمهوری» (که هم دموکراسی رو شامل می شد و هم آریستوکراسی) تقسیم کرد. از نظر اون، حکومت های خوب اون هایی هستن که بین سه قوه مجریه، مقننه و قضائیه تفکیک و توازن برقرار کنن.
- دو معیار کلی برای انواع رژیم های سیاسی:
- شیوه اعمال قدرت حکومتی (ساخت قدرت): اینجا دو دسته بزرگ داریم:
- دموکراتیک: که قدرت به صورت دوطرفه بین مردم و حکومت جریان داره.
- اقتدارطلب: که قدرت یک جانبه اعمال می شه (مثل استبدادهای قدیم و جدید، توتالیترها و دیکتاتوری ها).
- میزان اعمال قدرت حکومتی (چپ گرا و راست گرا): اصطلاح چپ و راست از انقلاب فرانسه اومده. اونجا تندروها سمت چپ و میانه روها سمت راست می نشستن.
- چپ گرا: تو انقلاب صنعتی، اینا طرفدار کارگرا بودن. از نظر سیاسی هم روی ارزش هایی مثل آزادی، برابری، خودمختاری فرد، عقل گرایی، علم گرایی، پیشرفت و دموکراسی تاکید دارن. از نظر اقتصادی هم می گن دولت باید تو اقتصاد دخالت کنه تا عدالت اجتماعی برقرار بشه.
- راست گرا: اینا تو انقلاب صنعتی، طرفدار سرمایه دارها بودن. از نظر سیاسی هم روی سنت گرایی، ارزش های مذهبی، نابرابری های اجتماعی و اقتصادی، ضدیت با عقل گرایی افراطی و اهمیت خانواده تاکید دارن. از نظر اقتصادی هم می گن دولت نباید زیاد تو بازار آزاد دخالت کنه.
- شیوه اعمال قدرت حکومتی (ساخت قدرت): اینجا دو دسته بزرگ داریم:
فصل 7: دموکراسی (مفاهیم، نظریه ها و انواع دولت ها)
دموکراسی! کلمه ای که این روزها خیلی می شنویم. ولی دقیقاً یعنی چی؟ بشیریه می گه دموکراسی قرن بیستم، نتیجه لیبرالیسم قرن نوزدهم بوده. در واقع، پراگماتیسم (عمل گرایی) رو می شه مظهر فلسفی دموکراسی دونست. این مکتب می گه حقیقت چیزیه که فایده داشته باشه.
ویژگی های کلی دموکراسی:
- حکومت باید به آرای عمومی مردم احترام بذاره و بهشون پاسخگو باشه.
- مردم باید بتونن آزادانه افکارشون رو بیان کنن (از طریق رسانه ها، انتخابات و احزاب).
- کلی نهاد و انجمن مستقل و خودجوش باید تو جامعه وجود داشته باشه.
- دموکراسی یعنی نسبی گرایی ارزشی و اخلاقی. هیچ گروهی حق نداره فلسفه یا ایدئولوژی خاص خودش رو به زور به بقیه تحمیل کنه.
- آزادی های اساسی مثل آزادی بیان و انجمن باید رعایت بشه.
سه دسته نظریه درباره حکومت دموکراسی:
- دموکراسی اکثریتی (ژاکوبنی): مثل ایده ژان ژاک روسو. می گه دموکراسی مظهر اراده اکثریته، اما برای اینکه این اراده واقعی باشه، باید آموزش عمومی گسترش پیدا کنه و مردم آگاه باشن.
- دموکراسی قانونی: این دیدگاه می گه قدرت خطرناکه و باید توسط قانون محدود بشه. حکومت خوب، حکومت محدوده و قانون هم بیشتر نهی کننده است تا اجبارکننده.
- دموکراسی به معنای تعدد گروه های برگزیده: بعضی ها می گن جوهر دموکراسی مدرن، رقابت بین چندین گروه قدرتمنده، نه حکومت اکثریت مردم. اینجا رقابت بین همین گروه هاست، نه بین مردم و گروه های قدرت. این رو بهش پولیارشی (حکومت چند گروه) هم می گن.
شبه دموکراسی ها: اینا تو کشورهای در حال توسعه پیدا می شن؛ نه کاملاً دموکراتیک و نه کاملاً توتالیتر. تو این کشورها، الگوهای انقلاب فرانسه (که مفاهیمی مثل مشروطیت و حاکمیت ملی رو آورد) با نظام های بومی (مثل استبداد) در تضاد بودن. الگوی انقلاب صنعتی (رشد اقتصادی) هم با الگوی سیاسی انقلاب فرانسه هم خوانی نداشت. و بعد انقلاب روسیه (دولت قدرتمند و برنامه ریز) که باز هم با الگوی انقلاب فرانسه در تعارض بود.
توتالیتاریسم: توتالیتاریسم جامعه رو کاملاً سیاسی می کنه و حتی حوزه های خصوصی زندگی رو از بین می بره. برای این کار به کنترل کامل رسانه ها، آموزش و فرهنگ نیاز داره. نمونه های کلاسیکش آلمان نازی، ایتالیای فاشیستی و شوروی سابق بودن.
دولت اندام وار (کورپوراتیسم): دو نوع داره؛ نوع دولتی یا اقتدارطلبانه (مثل دولت های فاشیستی) و نوع اجتماعی یا لیبرال (مثل بعضی دموکراسی های امروزی مثل سوئد). در اینجا، اصناف و گروه های سازمان یافته تو سطح دولت نماینده دارن.
تحول انواع دولت ها: دولت ها در طول تاریخ کلی شکل عوض کردن:
- دولت محافظه کار: تاکید بر مالکیت خصوصی، خانواده، سنت و مذهب.
- دولت لیبرال: امور اقتصادی و اجتماعی رو بیشتر به بخش خصوصی واگذار می کنه.
- دولت دموکراتیک اولیه: از گسترش حق رای و مشارکت همه شهروندان حمایت می کرد.
- دولت رفاهی و دموکراسی اجتماعی: در واکنش به بحران های سرمایه داری (مثل بیکاری ۱۹۳۰) شکل گرفت. دولت برای تامین عدالت اجتماعی و خدمات رفاهی تو اقتصاد دخالت می کنه.
- دولت نئولیبرال: این یه نگرش محافظه کارانه جدیده که با دولت رفاهی مخالفت می کنه و به بازار آزاد برمی گرده. می گه برای حل بحران اقتصادی باید هزینه های عمومی رو کم کرد و خصوصی سازی رو گسترش داد.
- دولت فاشیست: یه واکنش به مدرنیسم بود که با لیبرالیسم و دموکراسی مخالف بود. عناصر اصلیش رهبری یک پیشوا، جنبش توده ای، سرکوب جامعه مدنی، جنگ طلبی، کنترل ایدئولوژیک و استفاده از ارعاب و وحشت بود.
- دولت کمونیستی: اولین بار بعد از انقلاب ۱۹۱۷ روسیه ظاهر شد و خودش رو «دیکتاتوری پرولتاریا» می دونست.
فصل 8: تحولات سیاسی (اصلاحات، کودتا، انقلاب)
دنیا هیچ وقت ثابت نمی مونه. تو سیاست هم همین طوره. دکتر بشیریه بهمون میگه تغییرات سیاسی چطور اتفاق می افتن:
- اصلاحات سیاسی (رفرم): اینا تغییرات آروم و تدریجین. ممکنه اول محدود باشن (مثل اصلاحات ارضی) ولی بعدش گسترده تر بشن. گاهی اوقات اصلاحات از بالا (توسط حکومت) انجام می شن تا جلوی انقلاب از پایین رو بگیرن. مثال هاش اصلاحات میجی تو ژاپن، بیسمارک تو آلمان و گورباچف تو شوروی سابق. جالبه بدونید بعضی وقتا اصلاحات از انقلاب هم موثرترن!
- کودتاها: اینا معمولاً توسط گروه های کوچکی، مخصوصاً تو نیروهای مسلح، انجام می شن تا گروه حاکم رو سریع جابه جا کنن یا سیاست ها رو تغییر بدن. بدون بسیج نیروهای اجتماعی و به صورت پنهانی اتفاق می افتن و سریعاً یه نظام سیاسی جدید مستقر می کنن.
- انتخابات: تو دموکراسی ها، این راه معمولیه که هیات حاکمه تغییر می کنه و قدرت دست به دست می شه.
- گذار از نظام کمونیستی: بهترین مثالش اتحاد شورویه که تو دوره گورباچف (1985-1991) این فرآیند شروع شد.
استمرار و فروپاشی رژیم های سیاسی:
یه رژیم سیاسی برای اینکه ادامه پیدا کنه، باید پایه های قدرتش محکم باشه:
- مشروعیت (ایدئولوژی): یعنی مردم بهش اعتقاد داشته باشن.
- کارآمدی: یعنی بتونه منافع عمومی رو تامین کنه.
- روابط با طبقه مسلط: یعنی منافع خصوصی این طبقه هم تامین بشه.
- دستگاه سلطه و اجبار: یعنی بتونه نظم رو با قدرت حفظ کنه.
حالا اگه این پایه ها سست بشن، چی میشه؟ بشیریه یه فرمول برای انقلاب میده:
کسری مشروعیت + ناکارایی + کسری حمایت اجتماعی + خلل در سلطه و اجبار + مخالفت سازمان یافته و دارای رهبری و ایدئولوژی انقلابی = فروپاشی و انقلاب سیاسی.
معانی انقلاب:
انقلاب هم کلی معنی مختلف داره:
- تحول تو نظام اقتصادی: مارکس این رو هدف اصلی انقلاب ها می دونست.
- چرخش نخبگان: از دید پارتو، کار اصلی انقلاب تغییر گروه حاکم (نخبگان)ه.
- افزایش قدرت دولت: بعضی ها می گن انقلاب شرایط رو برای ظهور یه دولت مدرن و متمرکز فراهم می کنه.
- حل بحران مشارکت سیاسی: یعنی انقلاب آزادی های سیاسی رو گسترش میده و کثرت گرایی رو تضمین می کنه.
- خیال پردازی برای آینده ای موهوم: یعنی انقلاب ممکنه به دنبال یه آینده آرمانی باشه که فقط تو ذهن وجود داره.
علل انقلاب: چرا انقلاب ها رخ می دن؟
اول باید بفهمیم چی باعث نظم و تعادل اجتماعی میشه، بعد ببینیم چی این تعادل رو به هم می زنه.
تغییرات مؤثر بر تعادل اجتماعی:
- تغییرات دوری: مثل رکود اقتصادی یا جنگ که هر از گاهی تکرار می شن.
- تغییرات خطی: مثل رشد علم و صنعت که تکرارناپذیرن و یه فرایند منحصر به فردن.
علل درازمدت انقلاب (از نوع خطی):
- ظهور طبقه اجتماعی جدید.
- نوسازی اجتماعی و اقتصادی: نوسازی از بالا ممکنه فشار برای تغییر تو نظام سیاسی ایجاد کنه. اگه دولت تو این مسیر موفق باشه (مثل ژاپن)، «انقلاب از بالا» رخ میده. اما اگه شکست بخوره (مثل فرانسه)، «انقلاب اجتماعی» اتفاق میفته.
- ظهور دولت مطلقه.
- ظهور ایدئولوژی انقلابی: مثل اندیشه روشنگری تو فرانسه که زمینه فکری انقلاب رو فراهم کرد.
علل کوتاه مدت انقلاب (از نوع دوری):
- بحران اقتصادی: جیمز دیویس می گه انقلاب ها وقتی رخ می دن که بعد از یه دوره طولانی توسعه، یه دوره کوتاه بحران بیاد.
- نارضایتی روشنفکران.
- شکاف در طبقه حاکمه.
- جنگ.
- فشار مالی بر مردم.
طبقه بندی انقلاب ها:
- لایفور دادواردز:
- نافرجام: انقلابیون شکست می خورن (مثلاً انقلاب ۱۸۴۸ آلمان).
- معتدل: نیروهای میانه رو بر محافظه کاران و افراطیون غلبه می کنن (مثلاً انقلاب انگلیس).
- افراطی یا رادیکال: نیروهای رادیکال پیروز می شن (مثلاً انقلاب کبیر فرانسه).
- ساموئل هانتینگتون:
- غربی: تو جوامع سنتی که از مرکز (پایتخت) شروع می شن و خودجوش هستن (مثل انقلاب فرانسه و روسیه).
- شرقی: تو جوامعی که تا حدی نوسازی شدن، از نواحی پیرامونی شروع می شن و با اقدامات چریکی و سازمان یافته همراهن (مثل انقلاب چین و کوبا).
مورخین چپ گرا انقلاب رو جنبش خودجوش مردم می دونن، اما راست گراها اونو نتیجه توطئه یه گروه کوچیک.
مراحل انقلاب (کرین برینتن):
- حکومت میانه روها: اینا تغییرات سطحی و آروم می خوان، ولی نمی تونن به خواسته های مردم جواب بدن.
- حکومت رادیکال ها یا افراطیون: با به قدرت رسیدن اینا، دیکتاتوری انقلابی شروع می شه که ویژگی اصلیش «حکومت ترور و فضیلت»ه.
- ترمیدور: یعنی شرایط انقلابی فروکش می کنه و اوضاع به حالت عادی برمی گرده. یه جورایی آغاز راست گرایی تو انقلاب و سرخوردگی از وعده های انقلابی محسوب می شه.
فصل 9: سیاست و روابط بین الملل
حالا که با سیاست تو یه کشور آشنا شدیم، وقتشه بریم سراغ روابط کشورها با همدیگه. دکتر بشیریه تو این فصل، مثل یه دیپلمات کاربلد، بهمون میگه چطور دنیا تو سطح بین المللی اداره میشه:
- عناصر تشکیل دهنده قدرت ملی (از دید مورگانتا): جغرافیا، منابع طبیعی، توانایی صنعتی، آمادگی نظامی، جمعیت، روحیه ملی، دیپلماسی و شکل حکومت. یعنی فقط توپ و تانک نیست که قدرت میاره!
- موضوع بررسی روابط بین الملل: مسائلی مثل جنگ و صلح، دیپلماسی و کلاً سیاست خارجی دولت ها.
- فهم رفتار دولت ها: برای فهمیدن رفتار تک تک دولت ها باید از دانش هایی مثل تاریخ، اقتصاد، جامعه شناسی و روانشناسی کمک گرفت. اما برای فهمیدن رفتار جمعی دولت ها، باید علم سیاست و حقوق بین الملل رو بلد باشیم.
- تأمین منافع ملی: این هدف اصلی هر دولتی تو سیاست خارجیه.
- هدف از تشکیل پیمان ها و اتحادها: دولت ها با پیوستن به همدیگه (مثل ناتو یا پیمان ورشو)، قدرت ملی خودشون رو زیاد می کنن.
- حقوق جنگ: یه سری قواعد و کنوانسیون ها هستن که تو زمان جنگ باید رعایت بشن. مثلاً کنوانسیون ژنو درباره رفتار انسانی با مجروحین و اسرا.
- جنگ سرد: اون دوران منازعه ایدئولوژیک، جنگ روانی و رقابت نظامی بین دو بلوک شرق و غرب بعد از جنگ جهانی دوم. واقعاً دوران پرتنشی بود.
بخش دوم: مبانی علم سیاست تاسیسی
تا اینجا با سیاست و نظریه هاش آشنا شدیم. حالا می رسیم به قسمت تاسیسی که بیشتر روی دموکراسی و چگونگی ایجادش تمرکز داره. این بخش مثل یه کارگاه آموزشیه که قراره توش ببینیم چطور میشه یه جامعه دموکراتیک ساخت.
فصل 10: مبانی نظری دموکراسی لیبرال
همونطور که گفتیم، لیبرالیسم اساس دموکراسیه. یعنی «آزادی شهروندان تو سایه حکومت محدود به قانون». لیبرالیسم اول با کلیسا جنگید و بعدش هم با شاهان مستبد. قانون گرایی، تفکیک قوا، حقوق بشر و حکومت نمایندگی، ستون های اصلی لیبرالیسمه.
عناصر اصلی ایدئولوژی لیبرالیسم:
- تفکیک قوا: منتسکیو اولین کسی بود که این ایده رو مطرح کرد. می گفت حکومت خوب، اون حکومتیه که قواش (مجریه، مقننه، قضائیه) از هم جدا باشن.
- جامعه مدنی: برای اینکه حکومت محدود باشه و مردم آزاد، باید یه جامعه مدنی قوی با کلی انجمن و گروه فکری و سیاسی وجود داشته باشه.
- نظارت مردم: مردم باید بتونن روی حکومت نظارت کنن.
- اولویت آزادی فردی بر عدالت اجتماعی: لیبرال ها می گن آزادی هدف اصلیه و عدالت وسیله ایه برای رسیدن به اون.
- تمایز حوزه های عمومی و خصوصی: یعنی دولت نباید تو زندگی خصوصی مردم دخالت کنه.
- تساهل: باید به عقاید و افکار بقیه احترام گذاشت.
- مقاومت در مقابل قدرت: مردم حق دارن در برابر قدرت زیاد حکومت مقاومت کنن.
- حق مالکیت خصوصی: مالکیت خصوصی رو یکی از منابع اصلی خودمختاری فرد و مقاومتش در برابر قدرت حکومت می دونن.
یه نکته مهم: سوال اصلی تو دموکراسی اینه که «چه کسانی حکومت می کنن؟» اما تو لیبرالیسم اینه که «قدرت چطور محدود میشه؟»
پراگماتیسم: مبنای فلسفی دموکراسیه. می گه معنا و حقیقت هر چیزی رو باید تو فواید و نتایجش پیدا کرد. یعنی اگه یه چیزی فایده داشته باشه، حقیقت هم داره!
نسبی گرایی: می گه ارزش ها نسبی و ذهنی هستن و هیچ ارزش مطلق و عینی وجود نداره که بشه با عقل یا علم اثباتش کرد.
اصالت قرارداد: هابز می گفت چون آدما تقریباً قدرت یکسانی دارن، هیچ مبنای طبیعی برای نظم سیاسی وجود نداره و باید با هم قرارداد ببندن.
اصالت برابری (برابری مدنی): یعنی همه آدم ها ارزش یکسانی دارن و باید با همه برابر رفتار بشه. این از اصول اساسی دموکراسیه.
خودمختاری فرد: یه برداشت خاص از آزادیه که فقط تو دموکراسی ممکنه.
قانون و قانون گرایی: حکومت اکثریت تو دموکراسی باید با قانون همراه باشه. دموکراسی رو نمی شه فقط به خواست و هوس موقت اکثریت محدود کرد. قانون، پشتوانه دموکراسیه.
شان شهروندی: یعنی از حقوق مهمی مثل آزادی بیان، برابری در برابر قانون، حق اجتماع، خدمات اجتماعی و آموزشی و تامین اجتماعی برخوردار باشیم.
قوانین اساسی: مهم ترین نماد حاکمیت مردم تو دموکراسی هاست.
فصل 11: نظریات درباره دموکراسی (کلاسیک و معاصر)
همه متفکران هم یه جور به دموکراسی نگاه نمی کردن:
- دیدگاه آرمان گرایانه (دموکراسی حداکثری): این دیدگاه کلاسیکه که روی آزادی فردی، مشارکت عمومی، فضیلت مدنی و حکومت اکثریت تاکید می کنه. می گه «صدای مردم، صدای خداست» و اکثریت هیچ وقت اشتباه نمی کنه.
- دیدگاه واقع گرایانه (دموکراسی حداقلی/کثرت گرایانه): اینا نگران استبداد اکثریت، سرکوب اقلیت ها و افراطی گری هستن. می گن قدرت خطرناکه، حتی قدرت مطلق اکثریت! بنابراین روی آموزش، نقش روشنفکران، محدودسازی دموکراسی و پرورش کارشناسان تو سیاست تاکید دارن.
یکی از شاخه های مهم این دیدگاه، نظریه های دموکراسی کثرت گرایانه است. اینا می گن دموکراسی مدرن نه حکومت اکثریته و نه اقلیت، بلکه رقابت بین چندین گروه برگزیده یا نیروی سیاسیه. این رو بهش پولیارشی (حکومت چندگروه) هم می گن.
فصل 12: پیشتازان اندیشه دموکراسی (اندیشمندان و نوآوری های آن ها)
دموکراسی یه شبه به اینجا نرسیده. کلی آدم بزرگ فکر کردن و راه رو باز کردن. دکتر بشیریه لیستی از این پیشتازان رو بهمون میده:
- ارسطو: می گفت بهترین حکومت، ترکیبی از دموکراسی و الیگارشیه که توش افراد طبقه متوسط قدرت رو دست بگیرن.
- بنکدیت دواسپینوزا: برخلاف فلاسفه قبلی، معتقد بود دموکراسی بهترین شکل حکومته، چون آزادی، اندیشه و فضیلت رو پیش می بره.
- جان لاک: از بنیان گذاران اصلی دموکراسی لیبرال بود. تاکیدش روی آزادی و برابری طبیعی انسان ها، حق حیات و مالکیت، حکومت محدود و مشروط و حق شورش بود.
- منتسکیو: اصل تفکیک قوا رو مطرح کرد و نظام انگلستان رو بهترین نمونه حکومت بر اساس تفکیک و توازن قوا می دونست.
- ژان ژاک روسو: طرفدار دموکراسی مستقیم و جمع گرایانه بود و با پارلمانتاریسم مخالف بود. می گفت «صدای مردم، صدای خداست».
- آلکسی دوتوکویل: نگران «استبداد اکثریت» بود و می گفت دموکراسی به جامعه مدنی و انجمن های اجتماعی نیاز داره تا فرد تو جامعه تنها نشه (که بهش «تفرد» میگفت).
- توماس جفرسون: چهار اصل اساسی برای دموکراسی داشت: مشارکت سیاسی، برابری اقتصادی، آموزش فضایل مدنی و نمایندگی مردم توسط اشرافیت طبیعی.
- جیمز مادیسون: می گفت تو جمهوری فدرال، کثرت منافع و گروه ها اون قدر زیاد میشه که جلوی تشکیل یک اکثریت متحد رو می گیره.
- اندرو جکسون: از گسترش حق رای به طبقات کم درآمد دفاع می کرد، اما این دموکراسی فقط برای مردهای سفیدپوست بود.
- جان استوارت میل: دموکراسی اکثریتی رو کاذب می دونست و می گفت آدم های باسواد و تحصیل کرده باید حق رای بیشتری داشته باشن.
- ویلیام جیمز: می گفت کثرت و تغییرپذیری حقایق، توجیه کننده اصل تساهل تو دموکراسی لیبراله.
- جان دیویی: استاد فلسفه بود و می گفت گسترش دموکراسی به آموزش های دموکراتیک نیاز داره و برابری اساس دموکراسیه.
- هارولد لاسکی: می گفت آدما بیشتر به گروه های اجتماعی و نهادهای غیردولتی (مثل کلیسا یا اتحادیه ها) احساس وفاداری می کنن، نه به دولت متمرکز.
- هارولد لاسول: برای تحقق آرمان های دموکراسی، سازوکارهای سیاسی مثل تفکیک قوا و نظارت بر همدیگه رو ضروری می دونست.
- ژوزف شومپیتر: طرفدار دموکراسی واقع گرایانه بود، نه آرمان خواهانه. نظریاتش تو ظهور مکتب پلورالیسم سیاسی خیلی موثر بود.
- رمون آرون: می گفت جوهر دموکراسی رقابت، قانونمندی و تنوع علایق اجتماعیه.
- ایزایا برلین: می گفت دموکراسی نظامیه که توش امکان انتخاب بین گزینه های مختلف وجود داره.
- موریس دووژه: «قانون دووژه» رو مطرح کرد که می گفت تو حوزه های انتخاباتی تک کرسی، تعداد احزاب به دو تا محدود میشه، اما هر چی کرسی ها بیشتر بشن، تعداد احزاب اصلی هم زیادتر میشه.
- کارل پوپر: کل کارهای او از این ایده نشات می گرفت که آزادی و حقیقت به هم وابسته هستن. مهم ترین مزیت دموکراسی، کنار گذاشتن حاکمان ناشایسته است.
- رابرت دال: مفهوم «پولیارشی» رو برای توصیف دموکراسی موجود به کار برد. می گفت دموکراسی واقعی، حکومت چندین اقلیته، نه اکثریت یا اقلیت.
- سیمون مارتین لیپست: می گفت برای برقراری دموکراسی، باید نهادهایی وجود داشته باشن که هم امکان اختلاف رو بدن و هم باعث وفاق بشن.
- آنتونی داونز: می گفت تو نظام های دوحزبی، سیاست احزاب به سمت خواسته های «رای دهنده حد میانه» متمایل میشه.
فصل 13: پیشینه های تاریخی و چالش های دموکراسی مدرن
دموکراسی چطور تو غرب متولد شد؟ عوامل مختلفی مثل فئودالیسم و پخش شدن قدرت، اصلاح دین مسیحی، رشد طبقات تاجرپیشه، انقلاب های دموکراتیک و انقلاب صنعتی نقش اساسی داشتن.
احزاب سیاسی: اینا رو میشه به چهار دسته اصلی تقسیم کرد:
- احزاب راست دموکراتیک (مثل لیبرال ها).
- احزاب چپ دموکراتیک (مثل سوسیال دموکرات ها).
- احزاب راست اقتدارطلب (مثل فاشیست ها).
- احزاب چپ اقتدارطلب (مثل کمونیست ها).
احزاب تو تاریخ حول بحران های مختلفی شکل گرفتن؛ مثلاً احزاب مذهبی حول بحران هویت، احزاب جمهوری خواه و سلطنت طلب حول بحران مشروعیت، و احزاب سوسیالیست حول بحران توزیع اقتصادی.
نظام های دوحزبی و چندحزبی: نظام های دوحزبی معمولاً تو کشورهایی پیدا می شن که ساختار شکاف های اجتماعی ساده تری دارن. اما هر چی ساختار جامعه پیچیده تر باشه، تعداد احزاب هم بیشتر میشه.
دفاع و نقد دموکراسی:
از دموکراسی از دیدگاه های مختلفی دفاع شده (لیبرالیسم، پراگماتیسم، عقل گرایی) و دلایلی مثل تامین آزادی فردی، حقوق طبیعی و ثبات سیاسی رو برای اون آوردن. اما از طرف دیگه، از دیدگاه هایی مثل محافظه کاری، فاشیسم و نظریه های مذهبی هم مورد نقد قرار گرفته و دلایلی مثل غلبه جاهل ها، استبداد اکثریت و تضعیف اخلاق رو بهش نسبت دادن.
امواج دموکراسی (هانتینگتون): این دانشمند سیاسی آمریکایی از سه موج اصلی دموکراسی حرف می زنه:
- از ۱۸۲۸ تا ۱۹۲۶.
- از جنگ جهانی دوم تا دهه ۱۹۶۰.
- از پایان دهه ۱۹۷۰ به بعد.
شرط اصلی تداوم دموکراسی اینه که هیچ گروهی جز نمایندگان منتخب مردم حق حکومت و تصمیم گیری نداشته باشه.
چالش ها و تهدیدات دموکراسی:
- جهانی شدن: بعضی ها می گن جهانی شدن و گسترش نهادهای جهانی، قدرت دولت ملی رو کم می کنه و دموکراسی رو تهدید می کنه، چون تصمیم گیری ها به بازارهای مالی و شرکت های جهانی منتقل میشه.
- حکومت دینی: حکومت دینی ذاتاً تساهل ناپذیره و آرای عمومی رو خطری برای حوزه مقدس سیاست می دونه. همچنین روی تمایز بین مومنان و غیرمومنان تاکید می کنه، که دموکراسی نمی تونه چنین تمایزی رو بپذیره.
نتیجه گیری
خب، رسیدیم به آخر این سفر طولانی اما پربار! کتاب «آموزش دانش سیاسی: مبانی علم سیاست نظری و تاسیسی» دکتر حسین بشیریه واقعاً یه اثر بی بدیله که مثل یه آینه، تمام جوانب علم سیاست رو به ما نشون میده. از سرشت و مفهوم سیاست گرفته تا پیچیدگی های دموکراسی، ایدئولوژی ها و تحولات سیاسی، هر فصلش مثل یه کلاس درس فشرده و پر از نکته است.
کاری که دکتر بشیریه کرده، فقط جمع آوری اطلاعات نیست؛ اون این اطلاعات رو با دیدگاهی عمیق و تحلیلی کنار هم چیده تا ما بتونیم یه تصویر جامع و واقع بینانه از دنیای سیاست داشته باشیم. خوندن این کتاب، چه برای دانشجویان، چه برای پژوهشگران و چه برای هر کسی که دغدغه شناخت بهتر جامعه و قدرت رو داره، واقعاً ضروریه. انگار که یه عینک مخصوص به چشماتون می ذاره که باهاش می تونید پشت پرده خبرها و اتفاقات سیاسی رو بهتر ببینید.
این خلاصه هم تلاش کرد تا این مسیر رو براتون هموارتر کنه. هدف این بود که با یه زبان خودمونی و روان، گلچین مهم ترین بحث ها و نکات کلیدی «خلاصه کتاب آموزش دانش سیاسی: مبانی علم سیاست نظری و تاسیسی ( نویسنده حسین بشیریه )» رو تقدیمتون کنیم. امیدوارم که تونسته باشیم یه دید خوب و کاربردی بهتون بدیم و از خوندن این مطالب لذت برده باشید.
یادتون باشه، دانش سیاسی فقط مال دانشگاه و درس نیست؛ مال زندگی روزمره ماست. وقتی این مفاهیم رو خوب بشناسیم، هم بهتر می تونیم تحولات اطرافمون رو درک کنیم و هم شاید بتونیم قدم های موثری برای ساختن آینده ای بهتر برداریم. پس به مطالعه و تفکر درباره این مسائل ادامه بدید و اگه سوال یا نظری دارید، حتماً با ما در میون بذارید.
آیا شما به دنبال کسب اطلاعات بیشتر در مورد "مبانی علم سیاست نظری و تاسیسی: خلاصه کتاب حسین بشیریه" هستید؟ با کلیک بر روی کتاب، اگر به دنبال مطالب جالب و آموزنده هستید، ممکن است در این موضوع، مطالب مفید دیگری هم وجود داشته باشد. برای کشف آن ها، به دنبال دسته بندی های مرتبط بگردید. همچنین، ممکن است در این دسته بندی، سریال ها، فیلم ها، کتاب ها و مقالات مفیدی نیز برای شما قرار داشته باشند. بنابراین، همین حالا برای کشف دنیای جذاب و گسترده ی محتواهای مرتبط با "مبانی علم سیاست نظری و تاسیسی: خلاصه کتاب حسین بشیریه"، کلیک کنید.



