معرفی فیلم پرورش بیبی (Bringing Up Baby) | کمدی کلاسیک

معرفی فیلم پرورش بیبی (Bringing Up Baby) | کمدی کلاسیک

معرفی فیلم پرورش بیبی (Bringing Up Baby)

فیلم «پرورش بیبی» (Bringing Up Baby)، شاهکار کمدی اسکروبال هاوارد هاکس محصول سال ۱۹۳۸، یک اثر بی زمان و بی نظیر است که داستان یک دیرینه شناس جدی و یک وارث بی خیال را روایت می کند که با یک پلنگ اهلی به نام بیبی سر و کار پیدا می کنند و زندگی شان زیر و رو می شود. این فیلم، با بازی کاترین هپبورن و کری گرانت، نمونه ای بی بدیل از ژانر کمدی اسکروبال است که با وجود شکست اولیه در گیشه، حالا به عنوان یکی از مهم ترین و تأثیرگذارترین کمدی های تاریخ سینما شناخته می شود و تماشایش به هر سینه فیلی پیشنهاد می شود.

بیایید با هم غرق شویم در دنیای دیوانه وار این فیلم، که چطور یک دیرینه شناس دست وپا چلفتی و یک خانم پرجنب وجوش، ماجراهایی خلق می کنند که تا امروز هم خنده را روی لب ها می آورد. از داستان پرپیچ وخم و شخصیت های فراموش نشدنی گرفته تا جزئیات پشت صحنه و میراثی که این فیلم برای سینما به جا گذاشته، همه و همه را قرار است اینجا مرور کنیم. پس بزن بریم تا بیشتر با این فیلم آشنا بشیم!

پرورش بیبی: داستان یک جنون شیرین

داستان فیلم پرورش بیبی حول محور دکتر دیوید هاکسلی می چرخد، یک دیرینه شناس محتاط و حسابی منظم که مدت چهار سال روی سرهم کردن اسکلت یک برونتوزاروس کار کرده و فقط یک استخوان کلیدی، یعنی «ترقوه بین دنده ای»، را کم دارد. دیوید در آستانه ازدواج با آلیس سواولو، یک زن خشک و جدی، قرار دارد و برای تأمین بودجه موزه اش نیاز دارد دل الیزابت رندوم، یک نیکوکار ثروتمند، را به دست بیاورد.

اما درست یک روز قبل از عروسی، سر و کله ی سوزان ونس پیدا می شود؛ یک وارث جوان، بی خیال و بی منطق که زندگی دیوید را کلاً به هم می ریزد. سوزان در زمین گلف با دیوید آشنا می شود و بدون اینکه بفهمد، توپ او را برمی دارد و از اینجا زنجیره ای از اتفاقات دیوانه وار شروع می شود. سوزان به دلیل بی منطقی و شیطنت هایش، دیوید را در موقعیت های عجیب و غریبی قرار می دهد که از تصاحب اشتباهی ماشینش گرفته تا خراب کردن گلف بازی اش و در نهایت، به دردسر انداختن او در رستورانی مجلل.

ماجرای پلنگ اهلی و استخوان گمشده

داستان از جایی پیچیده تر می شود که برادر سوزان، یک پلنگ اهلی به اسم بیبی را از برزیل برای عمه الیزابت رندوم می فرستد. این پلنگ با شنیدن آهنگ I Can’t Give You Anything but Love, Baby آرام می شود. سوزان که فکر می کند دیوید یک جانورشناس است، او را مجبور می کند تا بیبی را به مزرعه اش در کانتیکت ببرند. همین جاست که جرقه عشق بین این دو قطب مخالف زده می شود و سوزان با خرابکاری های عمدی، سعی می کند دیوید را بیشتر کنار خودش نگه دارد، حتی لباس های او را مخفی می کند تا جلوی ازدواج قریب الوقوعش را بگیرد.

در این بین، استخوان حیاتی دایناسور دیوید هم به دستش می رسد، اما سگ عمه سوزان، جورج، آن را برداشته و جایی پنهان می کند. عمه الیزابت، همان نیکوکار ثروتمندی که دیوید می خواست روی او تأثیر بگذارد، وارد داستان می شود و دیوید را در لباس خواب زنانه می بیند. ماجرا به اینجا ختم نمی شود؛ بیبی و جورج (سگ عمه) که با هم دوست شده اند، فرار می کنند و یک پلنگ سیرک خطرناک هم از قفسش در می رود. دیوید و سوزان باید قبل از رسیدن نگهبانان باغ وحش، هر دو پلنگ را پیدا کنند و همین باعث می شود به اشتباه، پلنگ سیرک را به جای بیبی بگیرند و اوضاع از همیشه پیچیده تر شود.

اوج داستان و پایان شیرین

اوج ماجرا در اداره پلیس محلی اتفاق می افتد؛ جایی که دیوید و سوزان به خاطر رفتارهای عجیب و غریبشان دستگیر می شوند. سوزان برای اینکه پلیس حرفشان را باور کند، ادعا می کند عضو یک باند سارق پلنگ هستند و به دیوید لقب جری اسنیپر و به خودش سوزی درِ تاب خورنده می دهد. بعد از کلی کشمکش و سوءتفاهم، هویت واقعی همه مشخص می شود و سوزان با یک پلنگ که با طناب به دنبال خودش می کشد، برمی گردد. اما این پلنگ، بیبی نیست؛ همان پلنگ سیرک عصبانی است! دیوید با شجاعت سوزان را نجات می دهد و پلنگ را به داخل یک سلول می راند.

در نهایت، دیوید که توسط آلیس رها شده، در موزه مشغول بازسازی برونتوزاروسش است که سوزان پیدایش می شود. او استخوان گمشده را که سه روز به دنبال جورج گشته تا پیدایش کند، به دیوید می دهد. سوزان خبر می دهد که عمه اش یک میلیون دلار به او بخشیده و می خواهد آن را به موزه اهدا کند. اما دیوید، غرق در عشق سوزان، می گوید که آن روز دیوانه وار کنار او بهترین روز زندگی اش بوده است. همین طور که آنها حرف می زنند و عشقشان را به هم ابراز می کنند، سوزان بی هوا نردبان کنار دایناسور را تکان می دهد. با هر تاب خوردن نردبان، وضعیت خطرناک تر می شود و در نهایت، سوزان روی اسکلت می پرد و باعث می شود دایناسور سال ها کار دیوید فرو بریزد! دیوید دستش را می گیرد و او را به روی سکو می کشاند و با حالتی نیمه کاره از از دست رفتن کارش گلایه می کند. در آخر، دیوید خودش را تسلیم هرج و مرج آینده می کند و سوزان را در آغوش می گیرد، پذیرشی نمادین از بی نظمی شیرینی که سوزان به زندگی اش آورده است.

بازیگران و شخصیت های ماندگار: ستاره هایی که درخشیدند

فیلم «پرورش بیبی» نه تنها به خاطر داستان و کارگردانی بی نظیرش، بلکه به خاطر بازی های درخشان و شیمی فوق العاده ی بازیگران اصلی اش، کاترین هپبورن و کری گرانت، در یادها مانده است. این دو ستاره هالیوود، چنان با نقش هایشان عجین شدند که تصور این فیلم بدون آن ها غیرممکن است.

کاترین هپبورن در نقش سوزان ونس: دختری با روحیه آزاد

کاترین هپبورن در نقش سوزان ونس، نقش وارثی بی قید و بند، آزاد و سرشار از انرژی را بازی می کند که زندگی آرام دیوید را حسابی به هم می ریزد. در آن زمان، هپبورن در کمدی با چالش هایی روبرو بود و با کمک والتر کاتلت، که بعدها نقش پاسبان اسلوکام را بازی کرد، توانست به بهترین شکل این نقش را ایفا کند. سوزان با آن شیطنت ها و خرابکاری هایش، نمادی از شخصیت Manic Pixie Dream Girl (دختری شاد و خیالباف که زندگی قهرمان داستان را دگرگون می کند) در سینمای کلاسیک به حساب می آید.

هپبورن، با شخصیت واقعی و کاریزمای خاص خودش، جان تازه ای به سوزان بخشید. او توانست همزمان بامزه، آشفته و دوست داشتنی باشد. چالش های اولیه او در بازی کمدی، با مربی گری والتر کاتلت، از بین رفت و او توانست یک اجرای طبیعی و پرانرژی ارائه دهد. این نقش، دقیقاً با روحیه جسورانه و مستقل هپبورن همخوانی داشت و باعث شد یکی از به یادماندنی ترین شخصیت های کارنامه اش را خلق کند.

کری گرانت در نقش دکتر دیوید هاکسلی: روشنفکری که اسیر عشق شد

کری گرانت در نقش دکتر دیوید هاکسلی، یک دیرینه شناس جدی، محتاط و تا حدودی دست وپا چلفتی ظاهر می شود. گرانت در ابتدا نگران بود که نتواند نقش یک روشنفکر را به خوبی بازی کند، اما با الهام گرفتن از کمدین های فیلم صامت مثل هارولد لوید و راهنمایی های هاوارد هاکس، توانست یک اجرای بی نظیر ارائه دهد. دیوید از مردی خشک و منظم، به فردی رها و عاشق پیشه تبدیل می شود و این تحول، یکی از جذاب ترین بخش های فیلم است.

نگرانی های گرانت از ایفای نقش یک روشنفکر کاملاً بی مورد بود. او با تماشای فیلم های هارولد لوید، کمدین معروف سینمای صامت، توانست حس کمدی فیزیکی و بی دست وپا بودن را به نقش دیوید تزریق کند. شخصیت دیوید که در ابتدا بسیار منطقی و منضبط است، به تدریج تحت تأثیر سوزان قرار می گیرد و به فردی آزادتر و در نهایت عاشق تبدیل می شود. این دگرگونی، اوج هنرنمایی کری گرانت را به نمایش می گذارد.

دیگر بازیگران کلیدی

البته، نباید از بازیگران مکمل هم غافل شد که هر کدام نقش مهمی در تکمیل فضای کمدی فیلم داشتند:

  • می رابسون در نقش عمه الیزابت رندوم: زنی ثروتمند و کمی کج خلق که پولش برای دیوید حیاتی است.
  • چارلز راگلز در نقش سرگرد آپلگیت: شکارچی بزرگی که برای شکار پلنگ وارد داستان می شود.
  • والتر کاتلت در نقش پاسبان اسلوکام: پلیس دست وپا چلفتی و گیج شهر که مسئول دستگیری دیوید و سوزان می شود.
  • بری فیتزجرالد در نقش آلوسیوس گوگارتی: باغبان عمه الیزابت.

حیوانات بازیگر: ستاره های چهارپا

یکی از ویژگی های منحصر به فرد این فیلم، حضور حیوانات بازیگر است که نقش های کلیدی در پیشبرد داستان دارند:

  • نیسا: پلنگ اهلی و پلنگ سیرک هر دو توسط نیسا، یک پلنگ آموزش دیده، بازی شدند. مربی نیسا، اولگا سلست، همیشه با شلاق کنار صحنه حضور داشت تا اوضاع را کنترل کند.
  • اسکیپی در نقش جورج: سگ تریر عمه الیزابت، که در گم کردن استخوان دایناسور نقش مهمی داشت. این سگ همان اسکیپی معروف (با نام آستا) در سری فیلم های مرد لاغر (The Thin Man) بود که با کری گرانت در فیلم حقیقت تلخ (The Awful Truth) همبازی شده بود.

این تیم بازیگری، چه انسان و چه حیوان، با همکاری فوق العاده خود توانستند یکی از پرانرژی ترین و خنده دارترین کمدی های تاریخ سینما را خلق کنند. شیمی بین هپبورن و گرانت به قدری قوی بود که حتی در پشت صحنه هم باعث خنده های غیرقابل کنترل و تأخیر در فیلمبرداری می شد.

پشت صحنه: داستانی از تولید «پرورش بیبی»

تولید فیلم «پرورش بیبی» خودش داستانی پر از فراز و نشیب و اتفاقات بامزه و چالش برانگیز دارد. این فیلم که در سال ۱۹۳۸ اکران شد، از همان ابتدا با حواشی زیادی همراه بود که بخش عمده آن به خلاقیت ها و بداهه پردازی های هاوارد هاکس و بازیگرانش برمی گردد.

توسعه و نگارش فیلمنامه

داستان فیلم پرورش بیبی از یک داستان کوتاه به همین نام اثر هاگار وایلد در مجله Collier’s Weekly اقتباس شد. هاکس که با خواندن داستان حسابی خندیده بود، سریعاً حقوق آن را خرید. البته، داستان کوتاه اصلی تفاوت های زیادی با فیلم داشت؛ مثلاً دیوید و سوزان در داستان نامزد بودند و خبری از دایناسور یا استخوان گمشده نبود. اما ایده پلنگ اهلی بیبی و آهنگ I Can’t Give You Anything but Love, Baby از همان داستان آمده بود.

هاکس با هاگار وایلد و دادلی نیکولز (فیلمنامه نویس مشهور که سابقه کار با جان فورد را داشت) همکاری کرد تا فیلمنامه را بنویسند. وایلد بیشتر روی شخصیت ها و عناصر کمدی تمرکز داشت و نیکولز روی ساختار داستان. در طول نوشتن فیلمنامه، تغییرات زیادی اعمال شد؛ حتی ایده ی یک صحنه نبرد کیک پزی، الهام گرفته از فیلم های صامت مک سنت، مطرح شد که در نهایت حذف شد. نکته جالب اینجاست که نیکولز، فیلمنامه را طوری نوشت که کاملاً مناسب شخصیت هپبورن باشد.

انتخاب بازیگران

انتخاب کاترین هپبورن برای نقش سوزان ونس، با توجه به پیشینه اش و شباهت هایش با شخصیت، منطقی به نظر می رسید. با این حال، استودیوی RKO به خاطر دستمزد بالای هپبورن و شکست های قبلی او در گیشه، کمی تردید داشت.

اما برای نقش دیوید هاکسلی، بحث های زیادی درگرفت. هاکس ابتدا کمدین فیلم صامت، هارولد لوید را می خواست، اما مدیران استودیو با او مخالفت کردند. گزینه های دیگری مثل رابرت مونتگومری، فردریک مارچ و ری میلان هم بودند که همه رد شدند. در نهایت، هاوارد هیوز، دوست هاکس، کری گرانت را پیشنهاد کرد. گرانت که تازه فیلم موفق حقیقت تلخ را تمام کرده بود، با وجود نگرانی از ایفای نقش یک روشنفکر، بعد از دو هفته قبول کرد و با راهنمایی های هاکس و تماشای فیلم های هارولد لوید، اعتماد به نفس لازم را پیدا کرد. همین شیمی بین هپبورن و گرانت بود که فیلم را به چیزی فراتر از یک کمدی ساده تبدیل کرد.

فرآیند فیلمبرداری: خنده هایی که تولید را متوقف کرد

فیلمبرداری «پرورش بیبی» از ۲۳ سپتامبر ۱۹۳۷ آغاز شد و قرار بود در ۲ نوامبر همان سال به پایان برسد، اما به دلایل زیادی به تأخیر افتاد و بودجه آن نیز بیش از حد مجاز شد. یکی از بزرگترین چالش ها، خود کاترین هپبورن بود که در ابتدا با ایفای نقش کمدی مشکل داشت و بیش از حد اغراق می کرد. هاوارد هاکس از والتر کاتلت (که بعداً نقش پاسبان اسلوکام را بازی کرد) خواست تا به او آموزش دهد. کاتلت به هپبورن نشان داد که وقتی جدی تر بازی می کند، خنده دارتر است و این نصیحت هپبورن را به یک کمدین واقعی تبدیل کرد.

هاوارد هاکس بعدها گفت: «این فیلم یک نقص بزرگ داشت و من از آن خیلی درس گرفتم. هیچ آدم نرمالی در آن نبود. هر کسی که ملاقات می کردی دیوانه بود و از آن زمان درس گرفتم و دیگر هرگز قصد ندارم همه را دیوانه بسازم.»

بخش عمده فیلمبرداری در مزرعه آرتور در دره سن فرناندو، که به عنوان املاک عمه الیزابت استفاده می شد، انجام گرفت. کری گرانت و کاترین هپبورن در طول فیلمبرداری بارها بداهه پردازی کردند و به قدری یکدیگر را می خنداندند که تولید بارها متوقف می شد. صحنه ای که گرانت با عصبانیت از هپبورن می پرسد استخوانش کجاست، به دلیل خنده های بی وقفه آن ها، از ساعت ۱۰ صبح تا ۴ بعدازظهر طول کشید! هاکس نیز با خونسردی خاص خودش، به دفعات فیلمنامه را تغییر می داد و حتی برای تماشای مسابقات اسب دوانی، فیلمبرداری را تعطیل می کرد که همه این ها به افزایش زمان و هزینه تولید منجر شد.

کار با پلنگ زنده: ماجرای نیسا و اسکیپی

یکی دیگر از چالش های بزرگ، کار با پلنگ زنده بود. پلنگ اهلی بیبی و پلنگ سیرک هر دو توسط نیسا، یک پلنگ تربیت شده، بازی شدند. مربی نیسا، اولگا سلست، همیشه با یک شلاق کنار صحنه حضور داشت. یک بار که هپبورن چرخید و دامنش تاب خورد، نیسا به سمت او حمله ور شد که با دخالت سریع سلست متوقف گردید. هپبورن از پلنگ نمی ترسید و برای آرام نگه داشتن آن، عطر سنگین می زد، اما گرانت حسابی وحشت زده بود! به همین دلیل، بیشتر صحنه های تعامل گرانت و پلنگ با استفاده از بدلکار یا نماهای نزدیک فیلمبرداری شد.

سگ تریر جورج هم توسط اسکیپی بازی شد؛ همان سگی که در سری فیلم های مرد لاغر با نام آستا و در حقیقت تلخ با کری گرانت همبازی بود. وجود دو حیوان بازیگر و مشکلات پیش بینی نشده آن ها، چالش های زیادی را به پروسه فیلمبرداری اضافه کرد.

پس از تولید و سانسور

تدوین فیلم با سرعت بالایی توسط جورج هایولی، تدوینگر هاکس، انجام شد. با وجود صحنه های دوپهلو و اشارات جنسی، فیلم از اداره هیز (سازمان سانسور فیلم در آن زمان) با حداقل اعتراضات عبور کرد. تنها اعتراض آنها به صحنه ای بود که لباس هپبورن پاره می شود و اشاراتی به سیاستمداران. هاکس، مانند بسیاری از کمدی هایش، ریتم فیلم را بسیار سریع نگه داشت و به جای برش های سریع، بازیگران را در قاب های بلند با سرعت زیادی حرکت می داد تا این ریتم سریع حفظ شود.

در نهایت، فیلمبرداری در ۶ ژانویه ۱۹۳۸ به پایان رسید و هزینه ها به ۱,۰۹۶,۷۹۶ دلار رسید که به طور قابل توجهی بالاتر از بودجه اولیه بود. علت اصلی این افزایش هزینه، بندهای اضافه کاری در قرارداد هاکس، گرانت و هپبورن بود. با این حال، نتیجه کار، یک کمدی درخشان شد که تا سال ها از آن به عنوان یک معیار برای این ژانر یاد می شود.

بازخورد و میراث: از شکست تا شاهکار

فیلم «پرورش بیبی» (Bringing Up Baby) داستانی جالب از بازخورد و میراث خود دارد؛ داستانی که از شکست گیشه ای شروع شد و به یکی از محبوب ترین و مهم ترین فیلم های تاریخ سینما تبدیل شد.

استقبال اولیه: ناکامی در گیشه

در زمان اکران اولیه در سال ۱۹۳۸، «پرورش بیبی» با استقبال متفاوتی از سوی منتقدان روبرو شد. برخی آن را تمجید کردند، اما برخی دیگر آن را کلیشه ای و خسته کننده خواندند. فرانک اس. نوگنت از نیویورک تایمز، فیلم را پر نفس، بی معنی و فوق العاده خسته کننده توصیف کرد و گفت اگر تابه حال فیلم ندیده اید، این فیلم برایتان جدید خواهد بود! اوتس فرگوسن از The New Republic اما آن را بسیار خنده دار دانست.

اما فاجعه اصلی در گیشه رخ داد. «پرورش بیبی» یک شکست مالی تمام عیار بود. در گیشه آمریکا ۷۱۵,۰۰۰ دلار و در بازارهای خارجی ۳۹۴,۰۰۰ دلار فروش داشت که با بودجه ۱.۱ میلیون دلاری اش، ضرر سنگینی محسوب می شد. همین شکست باعث شد که کاترین هپبورن به همراه چند بازیگر دیگر، از سوی Independent Theatre Owners of America برچسب سم گیشه (Box Office Poison) بگیرد و حرفه اش تا دو سال بعد، یعنی با اکران فیلم داستان فیلادلفیا (The Philadelphia Story)، دچار افت شود. هاوارد هاکس، کارگردان فیلم، بعدها دلیل این شکست را این طور توضیح داد که هیچ شخصیت نرمالی در فیلم نبود و همه دیوانه بودند!

جایگاه فیلم در گذر زمان: تبدیل به یک فیلم کالت

اما زمان، همه چیز را تغییر داد. محبوبیت «پرورش بیبی» از دهه ۱۹۵۰، زمانی که شروع به پخش از تلویزیون کرد، به تدریج افزایش یافت. منتقدان و مخاطبان، کم کم متوجه طنز بی نظیر، بازی های پرانرژی و کارگردانی ماهرانه هاکس شدند. این فیلم به سرعت به یک فیلم کالت تبدیل شد و امروزه به عنوان یکی از برجسته ترین نمونه های کمدی اسکروبال و یکی از خنده دارترین فیلم های ساخته شده، مورد تحسین جهانی قرار می گیرد.

«پرورش بیبی» حالا در لیست های مختلف برترین فیلم ها حضور پررنگی دارد:

  • در سال ۱۹۹۰، برای حفظ در فهرست ملی فیلم کتابخانه کنگره آمریکا به دلیل اهمیت فرهنگی، تاریخی و زیبایی شناختی انتخاب شد.
  • مؤسسه فیلم آمریکا (AFI) آن را در لیست ۱۰۰ فیلم برتر آمریکایی تاریخ در رتبه ۸۸ و در لیست ۱۰۰ خنده دارترین فیلم تاریخ در رتبه ۱۴ قرار داد.
  • در راتن تومیتوز، این فیلم امتیاز ۹۷٪ را بر اساس ۶۸ نقد به دست آورده که نشان دهنده تحسین جهانی است.

تم ها و تفسیرها: فراتر از کمدی

«پرورش بیبی» فقط یک کمدی خنده دار نیست؛ منتقدان و پژوهشگران سینما، تم های عمیق تری را در آن کشف کرده اند:

  1. واژگونی نقش های جنسیتی: فیلم به شکلی استادانه، نقش های سنتی مرد و زن را زیر و رو می کند. دیوید، دیرینه شناس محتاط و تا حدودی دست وپا چلفتی، توسط سوزان بی باک و پرشور دنبال می شود و در نهایت تسلیم او می گردد. این کمدی برابری، تضاد بین دیویدِ منطقی و آلیسِ خشک را با سوزانِ بی منطق اما جذاب، برجسته می کند.
  2. نقد جامعه شهری و مفهوم ازدواج: برخی مفسران، نگاهی بدبینانه به ازدواج و جامعه شهری عقل گرا را در فیلم می بینند. در پایان فیلم، دیوید با سقوط دایناسورش، سال ها کار منطقی اش را از دست می دهد و عشق سوزان و هرج و مرج را می پذیرد. این نمادی است از رها کردن محدودیت ها و پذیرش جنون زندگی.
  3. بحث های اکوکریتیکال: برخی پژوهشگران، به بحث انتقال حیوانات از زیستگاه طبیعی شان و اثرات استعمارگری نیز در فیلم اشاره کرده اند؛ موضوعی که از طریق پلنگ بیبی و آوردن آن از برزیل به کانتیکت مطرح می شود.

تأثیرات بر سینما: الهام بخش کمدی های آینده

تأثیر «پرورش بیبی» بر کمدی های بعدی سینما غیرقابل انکار است. این فیلم به عنوان الگویی برای کمدی اسکروبال، الهام بخش بسیاری از کارگردانان و فیلمنامه نویسان شد. یکی از واضح ترین نمونه ها، فیلم What’s Up, Doc? (1972) ساخته پیتر باگدانویچ با بازی باربرا استرایسند و رایان اونیل است که یک ادای احترام آشکار به «پرورش بیبی» محسوب می شود و حتی برخی صحنه های آن مستقیماً از این فیلم بازسازی شده است. همچنین، فیلم هایی مانند Une Femme ou Deux (1985) و Who’s That Girl? (1987) با بازی مدونا، از این فیلم الهام گرفته اند.

با گذشت زمان، این فیلم از یک شکست گیشه ای، به یک شاهکار بی زمان تبدیل شد که هنوز هم طراوت، انرژی و درخشش خود را حفظ کرده است. «پرورش بیبی» ثابت کرد که کمدی هوشمندانه و بازی های قوی می توانند ماندگار شوند، حتی اگر در ابتدا مورد درک قرار نگیرند.

چرا باید «پرورش بیبی» را ببینیم؟

حالا که حسابی با پشت و روی این فیلم آشنا شدیم، شاید این سوال پیش بیاید که چرا باید وقت بگذاریم و یک فیلم ۸۰ ساله را تماشا کنیم؟ جواب ساده است: چون «پرورش بیبی» تجربه ای است که نباید آن را از دست داد و برای هر عاشق سینمایی، یک تکلیف مهم است!

اول از همه، طنز این فیلم حرف ندارد. شوخی هایش آنقدر هوشمندانه و سریع هستند که حتی امروز هم حسابی خنده دارند و کلیشه ای نشده اند. این کمدی دیوانه وار، با دیالوگ های پرسرعت و موقعیت های غیرمنتظره اش، شما را لحظه ای تنها نمی گذارد و از دقیقه اول تا آخر، لبخند را روی صورتتان نگه می دارد.

بعد می رسیم به انرژی بی نظیر بازیگران. کاترین هپبورن و کری گرانت اینجا در اوج قدرت بازیگری خود هستند. شیمی بین این دو نفر، مثل یک صاعقه است که کل فیلم را روشن می کند. تماشای این دو ستاره که با هم شیطنت می کنند و همدیگر را به چالش می کشند، خودش به تنهایی ارزش دیدن فیلم را دارد. هپبورن با آن شلوغ کاری ها و گرانت با آن واکنش های دست وپا چلفتی اش، یک زوج کمدی فراموش نشدنی را خلق کرده اند.

هاوارد هاکس هم که دیگر نیازی به تعریف ندارد. کارگردانی او در این فیلم، یک درس بزرگ در کمدی است. او با مهارت تمام، ریتم فیلم را سریع و پرانرژی نگه می دارد و بدون اینکه لحظه ای به شما اجازه نفس کشیدن بدهد، شما را وارد دنیای پر هرج و مرج داستان می کند. همین سرعت بالا و دیالوگ های تند، از ویژگی های بارز کمدی اسکروبال است که هاکس استاد آن بود.

و در نهایت، اهمیت تاریخی فیلم. «پرورش بیبی» فقط یک کمدی نیست؛ یکی از نمونه های بی نقص و تعیین کننده ژانر کمدی اسکروبال است. فیلمی که قواعد بازی را تغییر داد و راه را برای بسیاری از کمدی های پس از خود باز کرد. دیدن این فیلم به شما کمک می کند تا درک بهتری از تاریخ سینما و چگونگی تکامل کمدی های رمانتیک به دست بیاورید.

پس اگر تا به حال این شاهکار را ندیده اید، دست به کار شوید. «پرورش بیبی» فقط یک فیلم برای سرگرمی نیست؛ یک تجربه سینمایی ضروری است که هوشمندانه، بامزه و بی زمان است. با تماشای این فیلم، متوجه می شوید که چطور یک پلنگ اهلی، یک سگ شیطون و یک استخوان دایناسور گمشده، می توانند زندگی دو نفر را زیر و رو کنند و ما را به خنده وادارند. واقعاً حیف است که این فیلم را از دست بدهید!


نتیجه گیری

در پایان ماجرای پرجنب وجوش و خنده دار «پرورش بیبی»، چیزی که می ماند، حس لذت و شگفتی از تماشای یک شاهکار بی زمان است. این فیلم، شاید در ابتدا مورد استقبال قرار نگرفت و کاترین هپبورن را برای مدتی برچسب سم گیشه زد، اما گذشت زمان و نگاه موشکافانه منتقدان و مخاطبان، جایگاه واقعی آن را در تاریخ سینما مشخص کرد.

«پرورش بیبی» فراتر از یک کمدی ساده است؛ این فیلم با ظرافت و طنزی خاص، به مسائل عمیق تری مثل واژگونی نقش های جنسیتی، نقد جامعه و اهمیت پذیرش بی نظمی در زندگی می پردازد. شیمی فوق العاده بین کری گرانت و کاترین هپبورن، کارگردانی استادانه هاوارد هاکس و یک فیلمنامه پر از لحظات دیوانه وار و به یادماندنی، همه دست به دست هم داده اند تا این اثر به یک کمدی اسکروبال تمام عیار تبدیل شود.

پس، اگر دنبال یک فیلم کلاسیک هستید که نه تنها خنده دار باشد، بلکه شما را به فکر هم بیندازد و تأثیری ماندگار روی ذهن تان بگذارد، «پرورش بیبی» همان چیزی است که باید ببینید. یک تجربه سینمایی که تا سال ها مزه اش زیر دندانتان خواهد ماند و هربار که به کمدی های کلاسیک فکر کنید، این پلنگ بامزه و آن دیرینه شناس دوست داشتنی، جلوی چشمانتان رژه خواهند رفت.

آیا شما به دنبال کسب اطلاعات بیشتر در مورد "معرفی فیلم پرورش بیبی (Bringing Up Baby) | کمدی کلاسیک" هستید؟ با کلیک بر روی فیلم و سریال، ممکن است در این موضوع، مطالب مرتبط دیگری هم وجود داشته باشد. برای کشف آن ها، به دنبال دسته بندی های مرتبط بگردید. همچنین، ممکن است در این دسته بندی، سریال ها، فیلم ها، کتاب ها و مقالات مفیدی نیز برای شما قرار داشته باشند. بنابراین، همین حالا برای کشف دنیای جذاب و گسترده ی محتواهای مرتبط با "معرفی فیلم پرورش بیبی (Bringing Up Baby) | کمدی کلاسیک"، کلیک کنید.

نوشته های مشابه