چیستی فلسفه یازدهم
فلسفه یازدهم در واقع دعوتی برای شناخت عمیق تر خودمان و جهان اطرافمان است که با پرسش های بنیادین شروع می شود و ما را به سمت تفکر منطقی و استدلالی سوق می دهد. این درس کمک می کند تا مثل یک کارآگاه کنجکاو، از لایه های سطحی مسائل عبور کنیم و به ریشه های اصلی حقیقت برسیم.
سلام به همه دانش آموزهای باهوش یازدهمی، چه اونایی که انسانی می خونن و چه اونایی که معارف اسلامی رو انتخاب کردن! خوبید؟ درس چیستی فلسفه یکی از اون درس هاییه که شاید اولش یه کم مرموز به نظر بیاد، ولی قول می دم اگه با هم بریم جلو، می بینید چقدر جذاب و هیجان انگیزه. اینجا قرار نیست فقط یه مشت تعریف حفظ کنیم، قراره با هم یاد بگیریم چطور عمیق تر فکر کنیم، چطور سوال بپرسیم و چطور جواب های منطقی پیدا کنیم. این درس فقط برای نمره گرفتن نیست (که البته تو کنکور هم خیلی مهمه و بهت کمک می کنه ۲۰ بگیری!)، برای اینه که یه نگاه جدید به زندگی و دنیا پیدا کنی.
پس یه نفس عمیق بکشید، خودکار و کاغذتون رو آماده کنید، چون قراره یه سفر فکری عالی رو شروع کنیم. تو این درسنامه، تمام نکات کلیدی کتاب رو ریز به ریز بررسی می کنیم، مثال های باحال و ملموس می زنیم، و حتی کلی تست های کنکوری و شبیه ساز امتحان رو با هم حل می کنیم تا خیالتون از هر جهت راحت باشه. آماده اید؟ بریم که داشته باشیم!
تفکر: پلی از مجهول به معلوم
تا حالا به این فکر کردی که اصلاً چرا ما فکر می کنیم؟ یا فکر کردن دقیقاً یعنی چی؟ از همون بچگی که کنجکاوی تو وجودمون زبونه می کشه و با یه چرا؟ ریز و درشت، دنبال جواب سوالامون می گردیم، داریم فکر می کنیم. تفکر، یه جورایی مثل یه پل می مونه. پلی که تو رو از نمی دونم به می دونم می رسونه؛ یعنی از یه سری سوال و چیزهایی که برامون مجهولن، به جواب ها و معلومات هدایتمون می کنه. در واقع، تفکر همون ابزاریه که جهل رو تبدیل به علم می کنه. فکر کن اگه قدرت فکر کردن نداشتیم، چطور می تونستیم تصمیم بگیریم، مسائل روزمره مون رو حل کنیم، یا اصلاً چطور می فهمیدیم که یه چیزی خوبه یا بده؟
تعریف و اهمیت تفکر
فکر کردن یه فرآیند ذهنیه که توش ما اطلاعات رو پردازش می کنیم، اون ها رو کنار هم می ذاریم و سعی می کنیم به نتایج جدیدی برسیم. مثلاً فرض کن صبح از خواب بیدار میشی و هوا سرده. سریع فکر می کنی که چه لباسی بپوشم که سردم نشه؟. این یه تفکر ساده روزمره است. یا وقتی داری یه مسئله ریاضی رو حل می کنی، اطلاعات رو تحلیل می کنی تا به جواب برسی. تفکر باعث میشه که ما بتونیم از تجربه هامون درس بگیریم، برنامه ریزی کنیم، خلاق باشیم و از همه مهم تر، به زندگی مون جهت بدیم. بدون تفکر، واقعاً هیچ کاری از دست انسان برنمیاد و زندگی ما همه اش میشه یه جور روزمرگی بی هدف.
آیا تفکر فلسفی فقط برای فیلسوفان است؟
شاید فکر کنی تفکر فلسفی فقط کار فیلسوف های بزرگ با محاسن بلند و اخم کرده است که ساعت ها تو کتابخونه ها می شینن و به آسمون خیره می شن. اما اصلاً این طور نیست! تفکر فلسفی فقط مخصوص یه عده خاص نیست. همه ما انسان ها، از یه کارگر ساده گرفته تا یه فیزیک دان نابغه، یا حتی تو و دوستات تو مدرسه، می تونیم تفکر فلسفی داشته باشیم. فرقش چیه پس؟ تفکر روزمره ما معمولاً به مسائل دم دستی و کاربردی مربوط میشه، مثلاً چی بخورم؟ یا کجا برم؟. اما تفکر فلسفی می ره سراغ سوال های عمیق تر، سوال هایی که ریشه ای و بنیادین هستن، مثل ما چرا اینجا هستیم؟ یا آزادی واقعاً یعنی چی؟. شروع این جور پرسشگری ها، همون چراهای کوچیکیه که از بچگی تو ذهنمون شکل می گیرن و کم کم عمیق تر میشن.
مراتب تفکر از دیدگاه ملاصدرا
ملاصدرا، فیلسوف بزرگ ایرانی، برای تفکر ما انسان ها دو مرتبه یا دو فطرت تعریف می کنه:
- فطرت اول: این همون تفکر روزمره است. یعنی وقتی ما مشغول امور عادی زندگی مون هستیم و در موردشون فکر می کنیم. مثلاً اینکه ناهار چی بپزم؟ یا چطوری این درس رو برای امتحان بخونم؟. بیشتر آدم ها تو همین مرحله از تفکر زندگی می کنن.
- فطرت ثانی: این مرحله بالاتر و عمیق تره. اینجا دیگه سوال ها معمولی نیستن. وارد پرسش های اساسی و بنیادی می شیم؛ مثل هدف از زندگی چیه؟، عدالت یعنی چی؟ یا آیا خدا وجود داره؟.
حالا چرا ملاصدرا می گه ماندن تو فطرت اول شایسته انسان نیست؟ چون انسان یه موجود منحصر به فرده که قدرت عقل و پرسشگری عمیق داره. اگه فقط به فکر مسائل روزمره باشیم و هیچ وقت به سوال های اساسی نپردازیم، انگار یه بخش مهم از وجودمون رو نادیده گرفتیم. البته ملاصدرا نمی گه زندگی روزمره رو ول کن، نه! می گه باید تلاش کنیم که از فطرت اول عبور کنیم و به فطرت ثانی برسیم، چون این مرتبه بالاتر و کامل تره و به ما کمک می کنه زندگی با معنی تری داشته باشیم.
مراحل اندیشه ورزی و تفکر فلسفی
تفکر فلسفی هم مثل هر کار دیگه ای، مراحل خاص خودش رو داره. اگه بخوایم یه مسئله فلسفی رو حل کنیم، تقریباً این مسیر رو طی می کنیم:
- روبرو شدن با مسئله: اول از همه، با یه چیزی روبرو می شیم که برامون گنگه یا سوال ایجاد می کنه.
- طرح سوال: بعد، این گنگی رو تبدیل به یه سوال واضح می کنیم. مثلاً آزادی یعنی چی؟
- تفکر در اندوخته ها: شروع می کنیم به جستجو تو ذهن خودمون، تو چیزایی که قبلاً یاد گرفتیم، مطالعه کردیم یا تجربه کردیم. سعی می کنیم از دانش قبلی مون کمک بگیریم.
- رسیدن به پاسخ: بعد از کلی کلنجار رفتن و فکر کردن، به یه نتیجه یا یه پاسخ می رسیم. این پاسخ می تونه یه نظریه جدید باشه یا یه درک عمیق تر از همون چیزی که اولش برامون سوال بود.
فلسفه: دوستدار دانایی
همه ما آدم ها از یه جایی به بعد شروع می کنیم به پرسیدن سوال های جدی و بنیادی درباره دنیا، زندگی، مرگ و وجود. همین نیاز به پیدا کردن جواب های قانع کننده و منطقی برای این سوال ها، باعث شد که یه دانشی به اسم فلسفه پا به عرصه وجود بذاره. فلسفه دقیقاً اومده تا به این سوال های اساسی و ریشه ای یه پاسخ قانونمند و حسابی بده. فیلسوف ها سعی می کنن با یه روش منظم و استدلالی، به این سوالات جواب بدن تا ما بتونیم درک بهتری از جهان و جایگاه خودمون توش داشته باشیم.
تعریف فلسفه
فلسفه چیه پس؟ اگه بخوام خیلی ساده بگم، فلسفه تلاش قانونمند و جدی انسانه برای پیدا کردن پاسخ سوال های خیلی بنیادی و اساسی درباره جهان، انسان و هستی. این سوال ها اونقدر عمیقن که جوابشون روی بقیه ابعاد زندگی ما هم اثر می ذاره. مثلاً وقتی به این فکر می کنیم که آیا دنیا هدفی داره؟ یا آیا سرنوشت از قبل تعیین شده؟، داریم وارد حیطه فلسفه می شیم. انسان ها همیشه دنبال این بودن که یه جورایی ته و توی دنیا رو دربیارن، همین نیاز باعث شد که به سمت دانش فلسفه کشیده بشن.
ریشه و معنای واژه فلسفه
کلمه فلسفه خودش یه داستان جالب داره. این کلمه از ریشه یونانی فیلوسوفیا (philosophia) گرفته شده. حالا فیلوسوفیا از دو بخش تشکیل شده:
- فیلو (Philo): به معنی دوستداری یا عشق ورزیدن.
- سوفیا (Sophia): به معنی دانایی یا حکمت.
پس، فیلوسوفیا میشه دوستداری دانایی یا عشق به دانایی. حالا کی این واژه رو سر زبون ها انداخت و معروفش کرد؟ بله، سقراط بزرگ! در زمان سقراط، بیشتر کسانی که ادعای علم و دانش داشتن، خودشون رو سوفیست یا دانشمند می نامیدند. اما سقراط با اون فروتنی و تواضع خاصی که داشت، دوست نداشت خودش رو دانشمند بدونه، چون معتقد بود دانایی واقعی اونقدر وسیعه که هیچ انسانی نمی تونه ادعا کنه همه چیز رو می دونه. برای همین، خودش رو فیلوسوفوس (philosophos) یعنی دوستدار دانایی نامید. این کارش هم نشون از تواضعش بود، هم یه جورایی مرزی بین خودش و سوفیست ها ایجاد می کرد.
سوفیست ها در برابر سقراط
اگه بخوایم واقعاً معنی فیلوسوفیا و جایگاه سقراط رو درک کنیم، لازمه یه نگاهی به سوفیست ها و تفاوتشون با سقراط بندازیم:
سوفیست ها چه کسانی بودند؟
سوفیست ها در یونان باستان، گروهی از معلمان سیار بودن که در ازای دریافت پول، به مردم، مخصوصاً جوون ها، سخنوری و فن وکالت یاد می دادن. دغدغه اصلی اینا چی بود؟ راستش، بیشتر دنبال این بودن که تو بحث ها و دادگاه ها برنده بشن، نه اینکه دنبال حقیقت بگردن. یعنی براشون مهم نبود که حرفشون درسته یا غلط، فقط می خواستن طرف مقابل رو قانع کنن یا شکست بدن. برای همین، خیلی وقت ها تو استدلال هاشون از مغالطه استفاده می کردن. مغالطه یعنی یه حرفی که تو ظاهر خیلی منطقی و درست به نظر میاد، ولی وقتی عمیق تر بهش نگاه می کنی، متوجه میشی که یه جای کارش می لنگه و ایراد منطقی داره.
سوفیست ها حتی تو دیدگاهشون درباره حقیقت هم یه حرف عجیب می زدن. اونا می گفتن اصلاً حقیقت واحدی وجود نداره! هرکی هرچی خودش می فهمه و به نظرش درسته، همون حقیقت برای اونه. یعنی حقیقت یه چیز کاملاً شخصیه و برای هر کس می تونه متفاوت باشه. این دیدگاه، یعنی نسبی گرایی (Relativism)، یکی از نقاط اختلاف اصلی اون ها با سقراط بود.
چرا سقراط خود را فیلسوف نامید؟
سقراط این دیدگاه سوفیست ها رو قبول نداشت. اون معتقد بود حقیقت وجود داره و میشه با تفکر و استدلال درست بهش رسید. برای همین، خودش رو دوستدار دانایی نامید. این نامگذاری دو دلیل مهم داشت:
- تواضع: سقراط با این کار نشون می داد که دانش و دانایی دریای بی کرانیه و هیچ کس نمی تونه ادعا کنه به آخرش رسیده. پس بهتره که خودش رو دوستدار و جستجوگر این دانایی بدونه، نه صاحب اون.
- تمایز از سوفیست ها: با این کار، یه مرز مشخص بین خودش و سوفیست ها ایجاد می کرد. اون دوست نداشت با کسانی که هدفشون فقط پیروزی تو بحث ها و مغالطه بود، هم ردیف بشه.
پس مفهوم سفسطه و مغالطه هم از همین جا میاد که به معنی فریبکاری در استدلال یا گمراه کردن مخاطب با حرف های به ظاهر منطقی هستن.
سیر تحول معنای واژه فلسفه
معنی واژه فلسفه در طول تاریخ یه کم تغییر کرده. اولش که سقراط گفت دوستدار دانایی، این واژه به معنی یه دانش خاص نبود و همه انواع دانایی رو شامل می شد. یعنی هرکی یه چیزی می دونست، مثلاً نجوم یا پزشکی، بهش می گفتن فیلسوف. بعدتر، کم کم کلمه فیلسوف به معنی دانشمند ارتقا پیدا کرد و فلسفه هم مترادف با دانش مطلق یا همه دانش ها شد. اما با گذشت زمان و پیشرفت علوم مختلف، هر کدوم از این شاخه های دانش یه اسم مخصوص خودشون پیدا کردن (مثل فیزیک، شیمی، ریاضی و…). به این ترتیب، کلمه فلسفه کم کم محدودتر شد و فقط برای همون دانش خاصی به کار رفت که ما الان بهش می گیم فلسفه؛ یعنی دانشی که به سوال های بنیادی و کلی درباره هستی جواب میده.
ویژگی های متمایز کننده فلسفه: موضوع و روش
اگه بخوایم یه علم رو از بقیه علوم جدا کنیم و بگیم این یه چیز متفاوته، باید دو تا چیز رو مشخص کنیم: موضوعش چیه؟ و روش تحقیقش چیه؟ فلسفه هم از این قاعده مستثنی نیست و هم موضوع و هم روش خاص خودش رو داره که اون رو از بقیه دانش ها متمایز می کنه.
موضوع فلسفه
ببین، هر علمی یه موضوع خاص داره که توش حرف می زنه. مثلاً فیزیک درباره ماده و انرژی و حرکت بحث می کنه، شیمی درباره ترکیب مواد و واکنش هاشون، زیست شناسی درباره موجودات زنده و… . این علوم، هر کدوم به یه قسمت خاص و جزئی از جهان نگاه می کنن. اما فلسفه فرق داره! موضوع فلسفه وجود هست، اونم نه یه وجود خاص و جزئی، بلکه وجود به طور کلی. یعنی چی؟ یعنی فلسفه دنبال این نیست که بگه این میز از چه جنسیه یا اون ستاره چقدر فاصله داره. فلسفه می ره سراغ خودِ وجود داشتن. اینکه اصلاً وجود چیه؟ چرا چیزی هست به جای اینکه هیچی نباشه؟
فلسفه درباره بنیادی ترین و نهادینه ترین موضوعات جهان و انسان بحث می کنه. یعنی سوال هایی که پایه ای ترین سوالات زندگی هستن و جوابشون می تونه روی کل دیدگاه ما به دنیا تاثیر بذاره. فیلسوف ها درباره اصلِ وجود و حقیقت جهان، طبیعت و انسان کاوش می کنن. اینجور موضوعات اونقدر کلی و بنیادی هستن که در واقع، پایه و اساس بقیه علوم هم به حساب میان. مثلاً قبل از اینکه فیزیک دان درباره حرکت و ماده حرف بزنه، فیلسوف می پرسه: آیا ماده اصلاً وجود داره؟ یا آیا دنیا واقعیته یا یه توهمه؟ این مثال ها نشون میدن که موضوع فلسفه چقدر کلی و بنیادینه و به جزئیات خاص نمی پردازه.
روش فلسفه
حالا که موضوع فلسفه رو فهمیدیم، بریم سراغ روشش. هر علمی برای اینکه به جواب سوالاتش برسه، یه روش خاصی داره. مثلاً تو فیزیک و شیمی و زیست شناسی، از روش تجربی استفاده می کنیم. یعنی آزمایش می کنیم، مشاهده می کنیم، با میکروسکوپ و تلسکوپ نگاه می کنیم تا بتونیم پدیده ها رو بفهمیم. اما آیا میشه یه مسئله فلسفی رو با آزمایش حل کرد؟ مثلاً میشه وجود خدا رو زیر میکروسکوپ دید؟ یا آزادی رو با تلسکوپ رصد کرد؟ معلومه که نه! مسائل فلسفی چون به اصل و اساس جهان و انسان مربوط هستن، با حواس پنج گانه، آزمایش یا ابزارهای مادی قابل بررسی نیستن.
پس فیلسوف ها چطور به جواب می رسن؟ اونا فقط و فقط به توانایی عقل و استدلال های عقلی تکیه می کنن. یعنی با تفکر، تعقل، تجزیه و تحلیل دانسته هاشون و کنار هم قرار دادن منطقی اطلاعات، سعی می کنن به حل مسائل و کشف مجهولات نزدیک بشن. تو فلسفه، با منطق و استدلال پیش می ریم، نه با حس کردن و دیدن. به همین خاطر، روش فلسفه خیلی شبیه به روش ریاضیاته! تو ریاضیات هم، برای حل یه مسئله، از حواس و ابزار خاصی استفاده نمی کنیم، بلکه با عملیات فکری و استدلالی به جواب می رسیم. پس می تونیم بگیم که روش فلسفه، عقلی، استدلالی و قیاسیه.
مقایسه جامع: فلسفه و دیگر علوم
برای اینکه بهتر تفاوت های فلسفه رو با بقیه علوم متوجه بشیم، بیاید یه نگاهی به یه جدول مقایسه ای بندازیم. این جدول بهمون کمک می کنه تا موضوع و روش هر کدوم از این دانش ها رو به صورت واضح تری ببینیم و فرق های اصلی رو درک کنیم.
جدول مقایسه ای
| نوع علم | موضوع اصلی | روش اصلی | مثال موضوعی |
|---|---|---|---|
| فلسفه | وجود کلی، حقیقت جهان و انسان، مسائل بنیادین هستی | عقلی، استدلالی، قیاسی (تفکر و تعقل) | ماهیت واقعیت، معنی زندگی، وجود خدا، آزادی انسان |
| فیزیک | ماده، انرژی، حرکت، قوانین طبیعت | تجربی، مشاهده، آزمایش، اندازه گیری | جاذبه زمین، حرکت سیارات، خواص نور |
| شیمی | ساختمان مواد، ترکیب ها، واکنش های شیمیایی | تجربی، آزمایشگاهی | ترکیب آب، سوختن چوب، ساخت داروها |
| ریاضی | مقدار، کمیت، ساختارهای منطقی، الگوها | عقلی، استدلالی، محاسباتی | حل معادلات، هندسه، حساب دیفرانسیل |
| اخلاق | چگونگی کسب فضیلت ها، دوری از بدی ها، ارزش های انسانی | عقلی، شهودی، تحلیل موقعیت ها (تا حدی تجربی در بررسی پیامدها) | راستگویی، عدالت، مسئولیت پذیری |
همونطور که تو جدول می بینی، هر علم یه حوزه مشخص داره، اما فلسفه مثل یه چتره که بالای سر همه اینها قرار می گیره و به بنیادی ترین سوالات می پردازه. این جدول نشون می ده که فلسفه فقط یه درس معمولی نیست، بلکه یه نگاه کلی و عمیق به کل عالم هستی داره.
سوالات پرتکرار و نکات طلایی درس اول
خب، تا اینجا کلی با هم مطالب درس اول چیستی فلسفه رو دوره کردیم. حالا وقتشه که بریم سراغ اون سوالاتی که معمولاً تو امتحانا میان و نکات طلایی که به دردت می خورن. نگران نباش، همه رو دونه به دونه با هم بررسی می کنیم!
سوالات مهم متن درس با پاسخ تشریحی
اینجا چند تا از مهم ترین سوال های متن کتاب رو با جواب های کامل و تشریحی برات آماده کردم. خوب بخونشون و سعی کن خودت هم جواب بدی!
افکار و اندیشه های انسان چند دسته اند؟ توضیح دهید.
افکار و اندیشه های ما آدما رو میشه به دو دسته اصلی تقسیم کرد:
- مسائل روزمره و عادی: این ها همون چیزایی هستن که هر روز باهاشون سروکار داریم و برای حلشون فکر می کنیم. مثلاً امروز چی بپوشم؟، کدوم کار رو اول انجام بدم؟ یا چطور به موقع به مدرسه برسم؟
- سوالات اساسی و بنیادی: این ها سوال هایی هستن که گاهی اوقات ناخودآگاه تو ذهن ما ظاهر میشن و می تونن ساعت ها ما رو مشغول خودشون کنن. مثلاً مقصود ما از آزادی چیه؟، چرا درد و رنج وجود داره؟ یا سرانجام انسان چی میشه؟ این دسته از سوالات، شروع تفکر فلسفی هستن.
منظور ملاصدرا از فطرت اول و ثانی چیست؟ وی ماندن در کدام فطرت را شایسته انسان نمی داند؟
ملاصدرا میگه:
- فطرت اول: یعنی مشغول بودن به کارهای عادی زندگی و فکر کردن درباره همون ها. بیشتر آدما تو این مرحله هستن.
- فطرت ثانی: یعنی ورود به اون سوال های اساسی و بنیادی و فکر کردن عمیق در موردشون. این مرحله بالاتر و برتر از فطرت اوله.
ملاصدرا ماندن در فطرت اول را شایسته انسان نمی دونه. اون معتقده انسان با اون قدرت عقل و فکری که داره، باید تلاش کنه از این مرحله روزمرگی عبور کنه و به سمت پرسش های عمیق تر و بنیادی تر بره تا به رشد واقعی برسه.
چرا سقراط مایل نبود او را سوفیست بخوانند و بنابراین خود را چه نامید؟
سقراط به دو دلیل مهم دوست نداشت او را سوفیست یا دانشمند صدا کنند:
- تواضع و فروتنی: سقراط معتقد بود دانایی واقعی اونقدر وسیعه که هیچ انسانی نمی تونه ادعا کنه کاملاً داناست. برای همین، از سر تواضع، خودش رو دوستدار دانایی می دونست.
- تمایز از سوفیست ها: سوفیست ها بیشتر به دنبال پیروزی در بحث ها بودن و از مغالطه استفاده می کردن، نه کشف حقیقت. سقراط نمی خواست با این گروه هم ردیف بشه.
برای همین، سقراط خودش رو فیلوسوفوس (فیلسوف) به معنی دوستدار دانش نامید.
ویژگی های فلسفه را بنویسید و مقایسه کنید.
فلسفه دو ویژگی اصلی داره که اون رو از بقیه علوم متمایز می کنه:
- موضوع فلسفه: موضوع فلسفه وجود کلی هست. یعنی به بنیادی ترین و نهادینه ترین مسائل جهان و انسان می پردازه. برعکس علوم دیگه که به جزئیات و بخش های خاصی از جهان می پردازن (مثلاً فیزیک به ماده، شیمی به ترکیب مواد). فلسفه به اصلِ هستی و چیستی همه چیز نگاه می کنه.
- روش فلسفه: روش فلسفه عقلی، استدلالی و قیاسی هست. یعنی برای رسیدن به پاسخ ها فقط از عقل، تفکر و منطق استفاده می کنه و نه حواس، آزمایش یا ابزارهای تجربی (مثل میکروسکوپ و تلسکوپ). در حالی که علوم تجربی مثل فیزیک و شیمی از آزمایش و مشاهده استفاده می کنن. روش فلسفه از این نظر به ریاضیات شبیه هست که اونجا هم با عملیات فکری به جواب می رسیم.
نکات کلیدی برای جمع بندی و مرور سریع
- تفکر: واسطه تبدیل جهل به علم.
- تفکر فلسفی: مخصوص همه انسان هاست، نه فقط فیلسوفان.
- فطرت اول ملاصدرا: تفکر در امور روزمره.
- فطرت ثانی ملاصدرا: ورود به پرسش های اساسی و بنیادی (برتر از فطرت اول).
- فلسفه: تلاش قانونمند برای پاسخ به سوالات اساسی و بنیادی.
- ریشه واژه فلسفه: فیلوسوفیا (Philo = دوستداری، Sophia = دانایی) = دوستداری دانایی.
- سقراط: اولین کسی که خود را فیلسوف نامید (به دلیل تواضع و تمایز از سوفیست ها).
- سوفیست ها: هدفشان پیروزی در بحث بود، از مغالطه استفاده می کردند و به حقیقت واحد قائل نبودند (نسبی گرایی).
- موضوع فلسفه: کلی (وجود به معنای عام)، برخلاف علوم دیگر که موضوع جزئی دارند.
- روش فلسفه: عقلی، استدلالی و قیاسی (مشابه ریاضی)، برخلاف علوم تجربی که حسی و آزمایشگاهی اند.
تست های کنکوری و تالیفی با پاسخنامه تشریحی
حالا که حسابی درس رو یاد گرفتیم، وقتشه خودمون رو با چند تا تست محک بزنیم. این تست ها هم از کنکورهای سال های گذشته انتخاب شدن و هم سوالات تألیفی هستن که بهت کمک می کنن برای امتحان و کنکور آماده بشی.
مجموعه تست های چهارگزینه ای
۱- کدام مورد تفاوت اساسی فلسفه را با سایر علوم نشان می دهد؟ (کنکور ۹۹ داخل کشور)
۱) ارائه دیدگاه های کلی
۲) موضوع و مسائل آن
۳) حیرت در برابر هستی
۴) استفاده از روش عقلی
۲- کدام عبارت صحیح است؟ (کنکور ۹۹ خارج کشور)
۱) برخی از مسائل فلسفه با روش تجربی قابل بررسی است اما روش کلی فلسفه، روش عقلی است.
۲) فلسفه مانند سایر علوم قانونمند است و با استفاده از روشی خاص، مسائل خود را بررسی می کند.
۳) تفکر فلسفی مخصوص فیلسوفان نیست، بلکه از همان آغازین روزهای حیات هر انسانی خود را نشان می دهد.
۴) هر انسانی به شرط دقت در افکار، تصمیمات و اعمال روزمره خود، دچار نوعی حیرت فلسفی می شود.
۳- کدام مورد را می توان پرسش فلسفی دانست؟ (کنکور ۱۴۰۰ داخل کشور)
۱) فلسفه چگونه دانشی است؟
۲) فلسفه ی خواندن نماز چیست؟
۳) زندگی کردن چه فایده ای دارد؟
۴) آیا تفکر تابع قواعد خاصی است؟
۴- فلسفه با کدام مورد ارتباط مستقیم ندارد؟ (کنکور ۱۴۰۰ خارج کشور)
۱) عشق به خردمندی
۲) هنر خوب زیستن
۳) استفاده درست از ظرفیت ذهن
۴) تلاش برای نیل به حقیقت
۵- کدام عبارت درست است؟ (کنکور ۱۴۰۱ داخل کشور)
۱) شخصی که بتواند نظرات خود را مستدل کند، فیلسوف است.
۲) برای تفکر یا فهم فلسفی، ضرورتی ندارد دانش فلسفه آموخته باشیم.
۳) فیلسوف حقیقی همواره می کوشد تا واقعیت ها را با باورهای خود هماهنگ کند.
۴) هرگاه تعجب انسان در اثر یک عامل برانگیخته شود، با یک سوال فلسفی مواجه می شود.
۶- علت اصلی اینکه سقراط خود را دوستدار دانایی نامید چه بود؟ (تالیفی)
۱) برای اینکه از سوفیست ها متفاوت باشد.
۲) به دلیل فروتنی در برابر وسعت علم و دانایی.
۳) چون در زمان او اصطلاح فیلسوف هنوز وجود نداشت.
۴) برای تاکید بر اینکه دانایی او از همه سوفیست ها بیشتر است.
۷- تفاوت اصلی فطرت اول و فطرت ثانی از دیدگاه ملاصدرا در چیست؟ (تالیفی)
۱) در میزان قانونمندی تفکر.
۲) در زمان وقوع تفکر.
۳) در نوع و عمق موضوعات مورد تفکر.
۴) در ارتباط با زندگی روزمره.
پاسخنامه کاملاً تشریحی
حالا بریم سراغ جواب ها و ببینیم کدوم گزینه ها درست بودن و چرا:
پاسخ تست ۱: گزینه ۲
توضیح: مهم ترین تفاوت فلسفه با سایر علوم، در موضوع و مسائل اونه. فلسفه درباره بنیادی ترین و کلی ترین موضوعات جهان و انسان (یعنی وجود به طور کلی) بحث می کنه، در حالی که علوم دیگه موضوعات جزئی تر و محدودتری دارن. گزینه های دیگر مثل ارائه دیدگاه کلی یا استفاده از روش عقلی، جزو ویژگی های فلسفه هستند اما تفاوت اساسی و منحصربه فرد آن نیستند، چرا که سایر علوم هم ممکن است دیدگاه کلی داشته باشند یا از استدلال عقلی در مراحل خاصی بهره ببرند.
پاسخ تست ۲: گزینه ۲
توضیح: این گزینه درست است. فلسفه هم مثل بقیه علوم، یه دانش قانونمنده و برای رسیدن به پاسخ هاش از یه روش خاص (که همون استدلال عقلی و قیاسیه) استفاده می کنه. گزینه ی ۱ غلطه، چون هیچ مسئله فلسفی با روش تجربی قابل بررسی نیست. گزینه ی ۳ هم به طور کامل صحیح نیست؛ تفکر فلسفی مخصوص فیلسوفان نیست، اما از همان آغازین روزهای حیات هر انسانی به آن معنا که در بریف آمده، خود را نشان نمی دهد بلکه شکل گیری آن به تدریج اتفاق می افتد. گزینه ی ۴ هم دقیق نیست، حیرت فلسفی همیشه در اثر دقت در افکار روزمره ایجاد نمی شود بلکه می تواند از مواجهه با مسائل بنیادین هستی نشأت بگیرد.
پاسخ تست ۳: گزینه ۳
توضیح: سوال زندگی کردن چه فایده ای دارد؟ یک پرسش عمیق و بنیادین درباره معنای هستی و هدف زندگیه. این نوع سوالات، ماهیت فلسفی دارن. بقیه گزینه ها یا مربوط به خود دانش فلسفه هستن (گزینه ۱)، یا مربوط به امور دینی (گزینه ۲) یا منطق و قواعد تفکر (گزینه ۴)، که هرچند می توانند با فلسفه مرتبط باشند، اما خودشان به طور مستقیم یک پرسش فلسفی در معنای بنیادی و وجودی نیستند.
پاسخ تست ۴: گزینه ۳
توضیح: فلسفه به عشق به خردمندی (فیلو-سوفیا)، تلاش برای نیل به حقیقت، و حتی هنر خوب زیستن (با ارائه دیدگاه های اخلاقی و ارزشی) ارتباط مستقیم داره. اما استفاده درست از ظرفیت ذهن بیشتر به علم منطق و مباحث شناخت شناسی مربوط میشه که البته ابزاری برای فلسفه هستن، اما ارتباط مستقیم و یکسانی با ماهیت اصلی فلسفه ندارن.
پاسخ تست ۵: گزینه ۲
توضیح: این گزینه صحیح است. تفکر یا فهم فلسفی، لزوماً نیاز به آموختن دانش تخصصی فلسفه نداره. همه انسان ها، به واسطه قدرت عقلشان، می تونن به سوالات بنیادی فکر کنن و تفکر فلسفی داشته باشن، حتی اگه فیلسوف حرفه ای نباشن. گزینه ی ۱ غلطه، چون توانایی استدلال کافی نیست؛ تفکر فلسفی باید قانونمند و درباره مسائل بنیادی باشه. گزینه ی ۳ غلطه، فیلسوف واقعی سعی در کشف حقیقت دارد نه هماهنگ کردن واقعیت ها با باورهای خود. گزینه ی ۴ هم دقیق نیست؛ تعجب در اثر یک عامل همیشه به سوال فلسفی منجر نمی شود، ممکن است یک سوال علمی باشد.
پاسخ تست ۶: گزینه ۲
توضیح: سقراط به دلیل تواضع و فروتنی عمیقش در برابر اقیانوس بی کران علم و دانایی، خودش رو دوستدار دانایی نامید. این نامگذاری نشان از این باور داشت که هیچ انسانی نمی تواند ادعا کند به همه دانش دست یافته است. اگرچه تمایز از سوفیست ها (گزینه ۱) هم یکی از نتایج این نامگذاری بود، اما دلیل اصلی تر، فروتنی در برابر علم بود.
پاسخ تست ۷: گزینه ۳
توضیح: تفاوت اصلی بین فطرت اول و ثانی از دیدگاه ملاصدرا، در نوع و عمق موضوعات مورد تفکر است. فطرت اول به مسائل روزمره و سطحی می پردازد، در حالی که فطرت ثانی به پرسش های بنیادی و اساسی هستی می پردازد. هر دو نوع تفکر می تواند قانونمند باشد و در زندگی روزمره رخ دهد، اما عمق موضوع آن ها متفاوت است.
نتیجه گیری: چرا فلسفه می خوانیم؟
خب، رسیدیم به آخر این سفر هیجان انگیز! دیدید که چیستی فلسفه یازدهم چقدر پر از نکته و مباحث جذاب بود؟ از اینکه چطور فکر می کنیم و ملاصدرا چی درباره مراتب تفکر گفته، تا ریشه کلمه فلسفه و تقابل سقراط با سوفیست ها. فهمیدیم که فلسفه با بقیه علوم فرق داره؛ هم از نظر موضوع که کلی و بنیادینه و هم از نظر روش که کاملاً عقلی و استدلالیه. این درس فقط برای پاس کردن یه واحد درسی نیست، بلکه یه ابزار فوق العاده قویه که به تو کمک می کنه دنیا رو عمیق تر ببینی و به مسائل زندگی، چه کوچیک و چه بزرگ، یه جور دیگه نگاه کنی.
پس، فلسفه رو جدی بگیرید! این درس بهت یاد میده که همیشه سوال بپرسی، به هر چیزی به راحتی اعتماد نکنی و با فکر کردن، خودت به جواب برسی. این مهارت پرسشگری و تفکر انتقادی، تو هر مرحله ای از زندگیت، چه تو دانشگاه و چه تو شغل آینده ت، به کارت میاد و تو رو از بقیه متمایز می کنه. امیدوارم این درسنامه بهت کمک کرده باشه که یه درک خیلی خوب و کامل از درس اول فلسفه یازدهم پیدا کنی و با یه ذهن کنجکاو و پر از سوال، به مطالعه ادامه بدی. یادت نره، مسیر پرسشگری هیچ وقت تموم نمیشه! موفق باشی!
آیا شما به دنبال کسب اطلاعات بیشتر در مورد "چیستی فلسفه یازدهم: راهنمای جامع مفاهیم و درس ها" هستید؟ با کلیک بر روی آموزش، اگر به دنبال مطالب جالب و آموزنده هستید، ممکن است در این موضوع، مطالب مفید دیگری هم وجود داشته باشد. برای کشف آن ها، به دنبال دسته بندی های مرتبط بگردید. همچنین، ممکن است در این دسته بندی، سریال ها، فیلم ها، کتاب ها و مقالات مفیدی نیز برای شما قرار داشته باشند. بنابراین، همین حالا برای کشف دنیای جذاب و گسترده ی محتواهای مرتبط با "چیستی فلسفه یازدهم: راهنمای جامع مفاهیم و درس ها"، کلیک کنید.



